من ماهت میشم تو خورشیدم🙃🤍🐾

من ماهت میشم تو خورشیدم🙃🤍🐾
پارت۳۷
دیانا:ارسلان یکم دیگه صبر کن میرسیم به اتاق وقتیم که حالت خوب شد برام بگو چطور اینطوری شدی اوکی
ارسلان:ببببب.......اااا...ششههه
رضا:لطفا اروم سرم رو در بیارین براش چون اون پوستش حساسه
پرستار:حتما لطفا بفرمایید بیرون
رضا:باشه
پانیذ:اخیش میشه بشینم رو تخت
پرستار:بله ولی زیاد نه
پانیذ:حله
رضا:پرستار میتونم برم داخل
پرستار:بله ولی زیاد باهاش حرف نزنین اون نیاز به استراحت داره
رضا:پانیذ خوشگلم غذاتو نخوردی
پانیذ:اتفاقا گشنمه خریدی
رضا:اره بیا بهت میدم اروم اروم بخور
پانیذ:ایش باشه
#ارسلان ودیانا:
دیانا:اقای دکتر چرا ازشون خون میرع تیر خوردن زخمی شدن چیشدع
دکتر:خانوم چیکار کردن ایشون با خودشون اوضاعشون خرابع باید زودتر ببریمش اتاق عمل احتمالا خونریزی داخلی کرده الانم داره خونریزی بیرونی میکنه
دیانا:زدم زیر گریه لطفا هرکاری میتونین بکنین سریعع
دکتر:فقط شما ایشون رو بیار اتاق عمل بعد دیگع برو
دیانا:بباشه
دکتر:خب دیگه کار خودتو کردی دیگه برو
دیانا:باشهه.............. تا حالا همچین دکتر باحالی ندیدم
رضا:خب غذات تموم شد حالا استراحت کن
پانیذ:باشه ولی اگه من بمیرم چیکار میکنی؟
رضا:زبونتو گاز بگیر این چه حرفیه تو میزنی آخه دخترررر منم خودم میکشم
پانیذ:اوهوم
رضا:یه بار دیگه این حرفو بزنی دیگه دوست ندارمااااااا
میدونی من بدم میاد که اینجوری حرف بزنییی
پانیذ:باشه باشه ناراحت نشو دیگه هوفف
رضا:حالا شد
دیدگاه ها (۱)

اجبار به بدبختی پارت ۴۰

پارت ۹عشق یا حسرتپرستار :جناب جئون خانم کیم حالشون خوبه(بچه ...

دیدار باتو (پارت ۴)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴³ویو: جونگ‌کوکماشین جلوی بیمارستا...

پدرخوانده فصل دو

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۳چشمهای بسته شده ی ...

#pain#P¹⁰⁵#Season²+ چی؟؟؟ از کی تا حالا؟ پاشو بریم دکتر... م...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

ابلیس

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط