{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۳

چشمهای بسته شده ی پسر قلبش رو میفشرد. اشکهای صورتش رو پاک کرد و وارد امبولانس شد

کنارش نشست و دستهای بی جونش رو فشرد

_ جونگکوک تو خیلی قوی ای هیچیت نمیشه... مگه نه؟

رو به مرد کرد که در حال گذاشتن ماسک اکسیژن بود
_اوردوز کرده آره..؟

نمیتونم دقیقا تشخیص بدم ولی انگار که اوردوز بوده. چی * مصرف کرده؟

..ک.. کوکائین -

اوه... نمیتونم دقیق بگم ولی فقط امیدوارم اوردوز نبوده باشه.. چون در اون حالت امکان مرگ بالاست

یکچیزی ته سینه اش فرود اومد. شاید افتادن قلبش بود.. افتادن .. قلبش

با ایستادن امبولانس بسرعت جونگکوک رو وارد بخش کردن لیویا بی جون روی صندلی افتاد به رفت و آمد دکترها نگاه ... میکرد. بی صدا اشک ریخت
به جونگکوکی که با ماسک اکسیژن به زور نفس میکشید نگاه گرد.. چقدر دلش میخواست بجای اون ماسک اکسیژن لعنتی و اون تخت بیمارستان روی تخت خودش خواب باشه. از خستگی استراحت .. کنه

بعد از یکساعت دکتر از اتاق بیرون اومد
دکتر: شما همراهشون هستید درسته؟

_ ب.. بله

دکتر : عام.. خب نگرانی تون رو از خطرهای جدی دور کنید بیمار اوردوز نکرده اما خب اگر کمی بیشتر مصرف میکرد قطعا به اوردوز میرسید.. طبق تشخیص بنده ایشون مقدار موادی که مصرف کردن خارج از اندازه و مصرف روتین شون بوده بیشتر از حدی که مصرف میکردن مصرف کردن و این عمل باعث شد تا پمپاژ خون در رگ ها به سختی صورت بگیره و حتی ضربان قلب بسیار نا منظم بشه که اینجا خطر سکته قلبی از بیخ گوششون گذشت و همچنین باعث شد که تنفس براشون سخت بشه. راههای انتقال اکسیژن مختل شدن و میتونم بپرسم که ایشون در چه وضعیتی هستن؟ لیویا که تو عمق حرفهای دکتر غرق شده بود پلک نمیزد.. زبونش بنو اومده بود. جونگکوک این همه سختی رو توی چند دقیقا تحمل
کرده بود؟

دکتر : خانم؟

_ ب. بله ؟

دکتر: پرسیدم ایشون در چه وضعیت روحی هستن..!؟

_ .. بد. خیلی بد

دکتر: پس بهتره یه مکالمه با هم داشته باشیم لطفا بیاید به اتاق روانشاس ، من هم الان میام
_ ب.. بله چشم

راهش رو سمت راهرو مقابلش سر گرفت و دونه به دونه تابلوهای

اتاق رو چک کرد تا به اتاق روانشاسی رسید

دری زد

وارد اتاق شد

دکتر روانشناس با خوشرویی سلامی بهش کرد

در در خدمتم

عام. یه آقای دکتری گفتن بیام اینجا. خودشونم میان -

د.ر : اسمشون

راستش نمیدونم ولی -

در باز شد و همون دکتر قد بلند وارد اتاق شد

دکتر روانشناس از جا بلند شد و دستی با اون مرد داد. معملومه که همو میشناختن

در: خب چه کاری از دستم بر میاد؟

د. ۲: راستش همراه ایشون بخاطر مصرف كوكائين دچار شک بدنی

شدن و خطر بزرگی رو از سر گذروندن گویا در شرایط روحی خوبی هم نیستن

د. ر: لطفا بهم بگو که تو چه وضعیتی به سر میبره.. شاید بتونم
کمکت کنم هوم؟

چی میگفت؟ میگفت اون پسره بی دفاعه روی تخت یک دختر رو کشته ؟

_چی میتونم بگم..!؟ اینکه مشخصه اون حالش بده .

در : اونکه بعله! هیچ اطلاعاتی از مواد کوکائین داری؟

فقط میدونم که باعث سرخوشی و بیخیالی میشه؟ -

در: درسته.. باعث رهایی میشه اما اثرهای مخبرش اصلا قابل چشم پوشی نیست به مرور روی روح و روان تاثیر میزاره. بد خلقی ، پرخاشگری رفتارهای ناهنجار و غیر قابل کنترل این مواد اونقدری وابستگی داره که بعد از این مراحل فرد حتی اگه نخواد هم مجبوره بخاطر کمی حس آرامش و خلا ازش استفاده کنه هر چند اوایل برای سرخوشی و مستانگی باشه

پس جونگکوک همینقدر داغون بود. همینقدر شکسته و همینقدر .. ناتوان یاد حرفای صبحش میفتاد. بغض گلوش تشدید شد

+ترسیدی ؟

از چی؟ -

از من ؟ +

_نه..

+من بهت اسیب نمیزنم نه که نخوام نمیتونم.. یچیزی مانعم .. میشه

جونگکوک با همه ناهنجاری ها و رفتارهای غیر متعادلی که حالا با مرگ جینا براش اثبات شده بود. اما به لیویا آسیبی نزده بود. جز زخم عمیق روی شانه اش که جونگکوک بارها با تاسف بهش نگاه.. مینداخت

ا. اون.فکر میکنم که افسردگی داشته باشه هر چی که .
هست.. مصرفش بخاطر سرخوشی و مستانگی نیست و نبوده در کار سخت تر شد چون در این حالت اول باید روح بیمار آروم بگیره ذهنش آروم بگیره و بعد اون مواد رو ترک کنه.. تا وقتی که ذهنش درگیر باشه نمیتونه اونو ترک کنه تا وقتی دلیلی برای آرامش نداشته باشه هر چند ترک جسمانی اون مواد هم کار آسونی نیست

لیویا با قطره اشک گوشه چشمش پرسید : من.. باید چیکار کنم تا حالش خوب شه.. اصلا تا کی باید بستری باشه؟
دیدگاه ها (۱۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط