پارت ۹

پارت ۹
عشق یا حسرت
پرستار :جناب جئون خانم کیم حالشون خوبه
(بچه ها فامیلی الا کیم هستش من تویه پست همرو معرفی کردم متاسفانه پاک شد)

فقط یک چیز ایشون الان تو دوران قائده گی هستن لطفا یکم حواشونو داشته باشین ممکنه زود عصبانی بشن یا پرخاشگری کن یا حال نداشته باشن ایشون نیاز به استراحت دارن

جونگ کوک:(توی فکر)چی !! اون که حالش خوب بود چرا متوجه نشدم چرا نوشدنی تنقلات زیاد می‌خورد
کوک:اهان مرسی کی میتونم ببنمش


پرستار :اول لطفا دست هاتون رو بشورین ممکنه برای مریض ضرر داشته باشه و نین ساعت دیگه احتمالا به هوش بیان صداتون میزنم اگه بهوش اومدن

کوک:چشم

کوک داشت میرفت که دستاشو بشوره تو فکر بود که سرش گیج رفت و چشماش سیاهی رفت.‌‌..

پرستار:آقای جئون ! آقای جئون !
کد ۷ کد ۷ لطفا سریعن به بخش اورژانس مراجعه کنین

راوی
پرستار کوک رو برد داخل اورژانس مثل اینکه بخاطر مشاغل ذهنی و شوکی که بهش وارد شده بود همچین اتفاقی افتاد

یک ساعت بعد.....

الا کم کم چشماش رو بزور باز کرد

ویو الا: من اینجا مهمونی. کوک.دستم
کمکم همه چی یادش اومد که نگران کوک شد
پرستاررر!پرستار! آقای جئون اینجا هستش


پ:بلع خانم ایشون بستری شدن و الان حالشون خوبه


الا:بستری؟برای چی؟


پ:بخاطر فشار عصبی که بهشون وارد شده بود همچین اتفاقی افتاد


الا سرم رو از دستش با یکم فشار کند و شتابان از پرستار عبور کرد و رفت سمت اورژانس و اتاق کوک رو از پذیرش سوال کرد

وقتی وارد اتاق شد دید کوک روی تخت نشته و به زمین زل زده نگران رفت سمت کوک و محکم بدون هیچ مکثی پرید بغل کوک

الا:ببینم حالت خوبه!


کوک:تو خوبی چرا اینجایی


الا:واا نگرانت بود احمق

کوک آروم الا رو بغل کرد و مهاش رو نوازش کرد
میدونم ببخشید

الا باید یع چیزی بهت بگم.....



...................................................................

حمایت . لایک .کامنت

ببخشید کم نوشتم فردا امتحان علوم و مطالعات دارن برام دعا کنین

تا پارت بعد مواظب خودتون باشین💜🌾
دیدگاه ها (۰)

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰²پشت بوته ای قایم شده...

گمشده در روشنایی. P 4

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

part 2بعد اینکه پزشک دارو ها رو تجویز کرد.. با تشکر از اتاقش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط