{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دخترای شیطون

رمان دخترای شیطون
پارت_۴۰

عه عه ببین من چجوری گولشو خوردم
ببین چجوری گول مظلومیتشو خوردم بیچاره ارسن که با این بوده دختره ی ه*ر*ز*ه ولش کن بابا خودمو برای کی درگیر میکنم صد رحمت به ایدا
بهتره برم لب دریا یه بادیم به کلم بخوره
رفتم بیرون که صدای دو نفر خورد به گوشم
فهمیدم رویال و ایدان
واسیادم فضولیم‌گل کرده بود
رویال:بگو ببینم شیطون چجوری ارمیارو کشوندی سمت خودت
ایدا:به اسونی راستش از اون اولم ارمیا چشممو گرفته بود
اخه نگاهای ارمیارو رو ریحانه حس میکردم اول خواستم برم طرف ارمیا که به بن بست خوردم رفتم طرف اراد اخه سه تاشون خوشگلن گفتم این نشد اون یکی داشتم موفق میشدم که نمیدونم چی شد تو متل قو که رفت طرف اون دختره ی زردک
حالا بزار بگم چجوری ارمیارو اوردم سمت خودم
اخه ارمیا و ریحانه لب دریا داشتن درباره ی دوست پسر قبلیه ریحانه حرف میزدن که ترکش کرده منم شنیدم اتفاقی شنیدم این شد بهترین سوژه رفتم به ارتام گفتم تو ریحانه رو میخوای منم ارمیارو تو برو به ارمیا بگو که ارسن دوست من بوده اینا باهم رابطه داشتن ولی یه روز ارسن ریحانه رو با یکی دیگ میبینه برای همین بهش خ*ی*ا*ن*ت میکنه
دیدم اراد نشد با ارتام این نقشه رو کشیدم اگه اراد میومد سمتم این دروغ و سرهم نمیکردم
رویال:کی وقت کردی بگی
ایدا:همون موقع که بچه ها رفتن قایق سواری
دهنم از حرفاش باز مونده بود
وای خدا من چکار کردم وای خدا
چه فکرایی که راجبش نکردم
من:میبینم که بازم به بن بست خوردی
جفدشون از ترس برگشتن طرفم
ایدا:عه ارمیا از کی تا حالا اینجایی
عصبی رفتم جلو بازوشو گرفتم
من:فقط یه بار دیگه به ریحانه ی من نزدیک بشی بند بند انگشتاتو میشکونم هولش دادم عقب
حالا چجوری از دلش در بیارم
ای خدا لعنتت کنه ایدا
اخه من چقدر خنگم که نفهمیدم
با خودم چه فکرایی کردم راجبش وایییی خدایا
یعنی الان برم پیشش؟
فردا از دلش در بیارم؟
نمیدونم خدایا چرا دلشو شکستم
الان برم مزاحم بی بی هم میشم نمیشه اینجوری
وای خدا خداااااا اوففف دارم کلافه میشم
وای
صدای پا اومد برگشتم دیدم ایداست
من:مگه بهت نگفتم نیا سمتم
ایدا:ارمیا بزار برات توضیح بدم
من:گمشو برو ببینم دختره ی چسب و دروغ گوی عوضی
ایدا:ارمیا من دوست دارم
من:فقط خفه شو برو تو که تو اون دوستت گند زدین به سفر ما فقط دور ور من و ریحانه و بقیه نبینمت که بد میبینی
ایدا:لیاقت نداری اخه لیاقت تو همون دختره کوتولست
من:حال تو و اون دوست عملیتو و داداشاتو بد میگیرم متمان باش
رفتم طرف خونه بی بی اینجوری من میمیرم از عذاب وجدان
همینجور که میرفتم سمت خونه بی بی فکر میکردم که چجوری از دلش در بیارم ولی فکر نکنم حالا حالا ها از دلش در بیاد
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۴۷* هوف خواستم برم بیرون یکم هوا بخورم.... *بلیا : من ...

خب بازم خیانت درخواستی چه علاقه ای به خیانت دارید

Iove and the moonPart20تقریبا داشیم آماده رفتن میشدیمکوک: مط...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part71سعید خونسرد رو تخت نشسته بودسعید:چطوری ...

#اونـ_مالـ_منهـPart12کوک:چیییی....:تصادف کردن کوک:کدوم بیمار...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

سناریو در خواستیییی چیفویو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط