شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند
شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند
در تنـور داغ آغوشت ، چـه نـــازی می کند
در تــو مـی پیچـد تمـام واژه هـای پیکرش
در میـان بـوسه هـایت یـکه تــازی می کند
می شود آن کس کـه بـایـد بـاشـد و باید شود
عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند
مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه هـا
چـون کـه لیـلا دائمـا عـاشـق نــوازی میکند
شعر من ، آری ، تو باشی ، جور دیگر میشود
وصف غم هــا را فقط با فعـل مـاضـی میکند
در تنـور داغ آغوشت ، چـه نـــازی می کند
در تــو مـی پیچـد تمـام واژه هـای پیکرش
در میـان بـوسه هـایت یـکه تــازی می کند
می شود آن کس کـه بـایـد بـاشـد و باید شود
عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند
مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه هـا
چـون کـه لیـلا دائمـا عـاشـق نــوازی میکند
شعر من ، آری ، تو باشی ، جور دیگر میشود
وصف غم هــا را فقط با فعـل مـاضـی میکند
- ۲.۱k
- ۰۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط