【حقیقت بدون تغییر مای هیروPT³】
دکو نمیتونست چیزایی ک شنیده رو باور کنه....پدر؟کوسه؟
هرچی بیستر برای تحلیل اینا تلاش میکرد مخش بیشتر سرویس میشد اما کنترل خون تو بدن؟دکو خودش رو اونجا جمع کرده بود و به گوشه ای از زمین خیره شد بود....باید ب المایت میگفت.....
دکو از جاش بلند شد و به اطرافش نگاه کرد....نمیدونست المایت کجاس و باید از کسی میپرسید...
کاغذی ک پدرش داده بود رو فشار داد و با دیدن ایزاوا ب سمتش رفت.....
ایزاوا با دیدن دکو از حرکت ایستاد:چیزی شده دکو؟
دکو سعی کرد عادی رفتار کنه.....چیزی؟ن فقط المایت کجاس؟
ایزاوا بدون اینکه برای پیدا کردن جای المایت فکر کنه گفت تو اتاق استراحت...
(جایی ک همیشه دکو و المایت باهم صحبت میکردن)
دکو تشکر کرد و ب سمت اتاق رفت...
*درحال رفتن ب سمت اتاق*
المایت روی کاناپه لش بود و قهوه ای هم تو دستش بود
ب این فکرمیکرد ک جانشینش....دکو...داره هرروز پیشرفت میکنه...
در همین فکرا بود ک صدای تق تق در اومد....
در اتاق باز شد و المایت چهره نگران دکو رو دید....
دکو با لبخندی کوچیک گفت:سلام المایت...
المایت ک با دیدن چهره دکو متعجب بود گفت:سلام چی شده دکو؟؟
دکو ک با انگشتاش بازی میکرد گفت:چطوری بگم خب..امروز پدرم اومده بود..
المایت ک چشماش مث وزغ شده بود گفت پدرت....؟؟
دکو با سرش حرف رو تایید کرد و گفت: بهم درباره حقیقت گفت... راستش من کوسه مخفی داشتم ک تو ¹⁸سالگی خودش رو نشون میده
و خانواده میدوریا همشون دقیقا این شکلی هستن
اسم کوسه مخفی ماه خونیه خون رو تو بدن شخص کنترل میکنه....
المایت ک بدون مقدمه اینا هنگ کرده بود گفت: کنترل میکنه؟
دکو سرش رو ب نشانه تایید تکون داد و ادمه داد:اما وقتی این کویه نمایان بشه من کنترلی روش ندارم
چون خیلی خطرناکه و شب کنترلش از دستم میره چون باعثش ماهه....
المایت ب مبل تکیه داد و فکر کرد.........و گفت:نمیتونی روش کنترل داشته باشی؟
دکو:ن
المایت:با وان فور ال واکنشی نشون نمیده؟؟؟
دکو:چرا....ولی ب نظرم سخته....و فک کنم واکنشی داشته باشه.....
المایت:الان ¹⁵ سالته پس یعنی³ سال دیگ وقت داریم...
المایت خاست ادمه بده ک دکو گفت: ولی کوسه پدربزرگم تو دفعه اول ۵۰ نفرو کشت
قهرمان شدن من خطرناک نیست؟؟
امید وارم لذت برده باشید🌟
شرایط پار بعدی ³²⁵تایی شدن یا ¹⁵تا لایک❤️🔥👋
هرچی بیستر برای تحلیل اینا تلاش میکرد مخش بیشتر سرویس میشد اما کنترل خون تو بدن؟دکو خودش رو اونجا جمع کرده بود و به گوشه ای از زمین خیره شد بود....باید ب المایت میگفت.....
دکو از جاش بلند شد و به اطرافش نگاه کرد....نمیدونست المایت کجاس و باید از کسی میپرسید...
کاغذی ک پدرش داده بود رو فشار داد و با دیدن ایزاوا ب سمتش رفت.....
ایزاوا با دیدن دکو از حرکت ایستاد:چیزی شده دکو؟
دکو سعی کرد عادی رفتار کنه.....چیزی؟ن فقط المایت کجاس؟
ایزاوا بدون اینکه برای پیدا کردن جای المایت فکر کنه گفت تو اتاق استراحت...
(جایی ک همیشه دکو و المایت باهم صحبت میکردن)
دکو تشکر کرد و ب سمت اتاق رفت...
*درحال رفتن ب سمت اتاق*
المایت روی کاناپه لش بود و قهوه ای هم تو دستش بود
ب این فکرمیکرد ک جانشینش....دکو...داره هرروز پیشرفت میکنه...
در همین فکرا بود ک صدای تق تق در اومد....
در اتاق باز شد و المایت چهره نگران دکو رو دید....
دکو با لبخندی کوچیک گفت:سلام المایت...
المایت ک با دیدن چهره دکو متعجب بود گفت:سلام چی شده دکو؟؟
دکو ک با انگشتاش بازی میکرد گفت:چطوری بگم خب..امروز پدرم اومده بود..
المایت ک چشماش مث وزغ شده بود گفت پدرت....؟؟
دکو با سرش حرف رو تایید کرد و گفت: بهم درباره حقیقت گفت... راستش من کوسه مخفی داشتم ک تو ¹⁸سالگی خودش رو نشون میده
و خانواده میدوریا همشون دقیقا این شکلی هستن
اسم کوسه مخفی ماه خونیه خون رو تو بدن شخص کنترل میکنه....
المایت ک بدون مقدمه اینا هنگ کرده بود گفت: کنترل میکنه؟
دکو سرش رو ب نشانه تایید تکون داد و ادمه داد:اما وقتی این کویه نمایان بشه من کنترلی روش ندارم
چون خیلی خطرناکه و شب کنترلش از دستم میره چون باعثش ماهه....
المایت ب مبل تکیه داد و فکر کرد.........و گفت:نمیتونی روش کنترل داشته باشی؟
دکو:ن
المایت:با وان فور ال واکنشی نشون نمیده؟؟؟
دکو:چرا....ولی ب نظرم سخته....و فک کنم واکنشی داشته باشه.....
المایت:الان ¹⁵ سالته پس یعنی³ سال دیگ وقت داریم...
المایت خاست ادمه بده ک دکو گفت: ولی کوسه پدربزرگم تو دفعه اول ۵۰ نفرو کشت
قهرمان شدن من خطرناک نیست؟؟
امید وارم لذت برده باشید🌟
شرایط پار بعدی ³²⁵تایی شدن یا ¹⁵تا لایک❤️🔥👋
- ۴.۶k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط