🍂🍁🍂

🍂🍁🍂
از بچگی عاشق خرمالو بودم.
اما خرمالو های خونه بی بی که درمیومد به جای این که خوشحال باشم،غصم میگرفت...
بی بی میگفت آخه تو چت‌ شده؟؟؟ یک سال صبر میکنی این خرمالو ها دربیاد،بعد که درمیاد میشینی غصه میخوری...
گفتم بی بی  میدونی من غصه چی رو میخورم؟؟؟
غصه اینکه این خرمالو ها یه روز تموم میشه و دیگه خرمالو نداریم...
گفت خب واست از بیرون میخرم جانم...
گفتم خب از بیرونم هر چقدر بگیری بالاخره این فصل تموم میشه و دیگه هیچ جا خرمالو پیدا نمیشه...
گفت عزیز جانم
هیچوقت زمان حالت رو بخاطر آینده خراب نکن
از الانت لذت ببر...
از تمام داشته هات تو همین لحظه خوش باش
اصلا آینده هر چی میخواد بشه،تو از همین لحظه لذت ببر...
بچه بودم نمیفهمیدم حرفاشو...
یه روز که خونه تنها بودم،رفتم همه خرمالو ها رو از درخت کندم
با این که خیلی دوس داشتم بخورمشون
ولی ریختم تو یه نایلون مشکی و گذاشتم تو فریزر تا کل سال هفته ای یکی از اونا رو از فریزر دربیارم و بخورم...
یک هفته گذشت... دلم داشت لک میزد واسه خرمالو ها...
رفتم یواشکی از فریزر درشون آوردم و دیدم همشون خراب شدن...
فقط اون لحظه یه چیز رو تجربه کردم" حسرت "
یاد حرف بی بی افتادم...
ای کاش لاقل همون روز میخوردم و کِیف میکردم
هم اون روزم رو خراب کردم و لذت نبردم
هم این یه هفته رو انتظار کشیدم
هم دیگه از این ب بعد از خرمالو خبری نبود
میدونی...

#س
دیدگاه ها (۶)

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

Do I love him, or do I hate him?💜 P³⁰ 💜دو هفته بعدبالاخره ام...

کپشن مهم

بعد از ۴ سال می خوام از ویسگون برم..خیلی تلاش کردم تا به این...

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

اس اول: نقاشی رو بوم.. (ته تزیین میزم)اس دو و سه: خونه و اسک...

k_drama

حال روحیت خوب نیس؟ این کارارو انجام بده:1- جنگ با خودتو تموم...

رمان عشق ممنوع

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط