{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه خونین :

دریاچه خونین :
فصل اول _پارت 14


چویا در همین فکر ها بود که سلیا از پشت چویا را محکم بغل کرد.
و با صدای خوشحالی گفت : چویاا شنیدم که قبول شدی..
چویا برگشت و گفت: سلیاا معلومه که تو هم قبول شدی😏
سلیا: از کجا فهمیدی😆 حالا دیگه از بردگی نجات پیدا کردیم...
چویا دستانش را مشت کرد و سلیا متوجه شد.
سلیا: چویا چیزی شده...
چویا: نه سلیا چیزی نیست...
____

شب شده بود و ماه زیبا و درخشان بود... چویا در انباری که 5 ماه در ان زندگی کرده در کنار بقیه دراز کشیده بود.... بلند شد و به دیوار تکیه داد و از بیرون به پنجره نگاه کرد ماه نقره‌ای رنگ در اسمان تاریک شب می درخشید.
چویا با خودش ارام گفت : من حتی نمیدونم چه شکلی هست... چطور میخوام ازش انتقام بگیرم.... چرا من اینقدر ضعیفم.... مامان.... بابا... هلیا... قول... قول میدم که انتقام تون رو ( نقطه هافاصله و مکث هست)
سلیا بلند شد و چویا را ارام صدا زد : چویاا.. از کی میخوای انتقام بگیری

_____

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

دریاچه خونین :فصل دوم _ پارت 1صبح شده بود خورشید داشت طلوع م...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

پارت هجدهم

part:۸

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

آخرین دعا 15

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

قلبش یکباره ریخت؛ انگار صدایی شکستن استخوان‌های قفسه‌ی سینه‌...

Part:2💫طلوع خورشید رسیده بود کانوسا داخل آینه به چهره ی الهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط