____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁸⁵
که همون لحظه از شدت شکه شدن یخ رو محکم به پیشونیم زد...
+آیی..
-وای ببخشید...
و با خجالت زود بلند شد که بره..
مچ دستش رو گرفتم...
سریع روشو سمتم برگردوند
-چیزی شده؟
و همون لحظه دستشو محکم کشیدم جوری که افتاد توی بغلم..
سرمو نزدیکش کردم و گفتم:
+جایی تشریف میبری؟
-اِ...
چیزه...
دستام دور کمرش بود..
و قبل از اینکه بذارم حرفش تموم بشه خودمو روی تخت انداختم و اونم کنارم افتاد..
-دیوونه چیکار میکنی؟
بدون اینکه جوابشو بدم اونو نزدیک خودم و کردم و سرم روی توی سینش فرو بردم
و دستامو دور کمرش قفل کردم
+بخواب...
-این میاد تو بغل من بعد به من میگه فسقلی..
+میخوای کاری کنم فهمیم فسقلی کیه؟
هل شد و گفت:
-نه.. نه ممنون همینجوری خوبه
تکخندهای کردم و خودمو بیشتر توی بغلش چلوندم
خودمو با تمام وجود غرق در آغوش خوش بوش کردم...(تو کجای این سیاره هستیی لعنتیییی چرا هیچ پسری مثل تو نیستتتت)
(توجه کردین پسرای توی فیکهامو یه جوری توصیف میکنم که قشنگ از سینگلی همتون افسردگی میگیرین😂)
و توی آغوشش خوابم برد و به عالم بی خبری رفتم
...
که همون لحظه از شدت شکه شدن یخ رو محکم به پیشونیم زد...
+آیی..
-وای ببخشید...
و با خجالت زود بلند شد که بره..
مچ دستش رو گرفتم...
سریع روشو سمتم برگردوند
-چیزی شده؟
و همون لحظه دستشو محکم کشیدم جوری که افتاد توی بغلم..
سرمو نزدیکش کردم و گفتم:
+جایی تشریف میبری؟
-اِ...
چیزه...
دستام دور کمرش بود..
و قبل از اینکه بذارم حرفش تموم بشه خودمو روی تخت انداختم و اونم کنارم افتاد..
-دیوونه چیکار میکنی؟
بدون اینکه جوابشو بدم اونو نزدیک خودم و کردم و سرم روی توی سینش فرو بردم
و دستامو دور کمرش قفل کردم
+بخواب...
-این میاد تو بغل من بعد به من میگه فسقلی..
+میخوای کاری کنم فهمیم فسقلی کیه؟
هل شد و گفت:
-نه.. نه ممنون همینجوری خوبه
تکخندهای کردم و خودمو بیشتر توی بغلش چلوندم
خودمو با تمام وجود غرق در آغوش خوش بوش کردم...(تو کجای این سیاره هستیی لعنتیییی چرا هیچ پسری مثل تو نیستتتت)
(توجه کردین پسرای توی فیکهامو یه جوری توصیف میکنم که قشنگ از سینگلی همتون افسردگی میگیرین😂)
و توی آغوشش خوابم برد و به عالم بی خبری رفتم
...
- ۱۱.۲k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط