part 𝟏𝟐
part 𝟏𝟐
ویو جونگکوک
کافه رو کامل رزرو کرده بودم برای اون شب
کافش انقدر قشنگ و بزرگ بود که شببه تالار بود برای همین اونجارو انتخاب کردم
وقتی رسیدیم اونجا با دستم به یونگی علامت دادم که قایم بشه
رفتیم داخل و نشستیم
جیمین: سلام، خیلی قشنگ شدی
ا.ت: سلام، مرسی
که یهو از زیر یکی از میزا یونگی در اومد
اولش توی شوک بودم ولی بعدش رفتم بغلش
ا.ت: خیلی دلم برات تنگ شده بودد(ذوق)
یونگی: منم همینطور،چقدر بزرگ شدی، چقدر خوشگل شدی(ذوق و لبخند)
که بعدش جونگکوک یه جعبه در اورد
جونگکوک: این کادوته، بازش کن
یه گردنبند پروانه ای خیلی قشنگ بود، از زیبایی محوش شده بودم
جونگکوک: خوشت نیومد؟
ا.ت: عاشقش شدم
جونگکوک: پس چرا هیچی نمیگی؟
ا.ت: چون خیلی خوشگله
بعدش کوک رو بغل کردم
که یهو یه پسر اومد داخل کافه
جیهون: ا.ت؟ خودتی؟
ا.ت: جیهون
جیهون یه پسر ۲۴ ساله بود که تا وقتی که تونستم کار پیدا کنم و خونه اجاره کنم کمکم کرد و از من مراقبت کرد
دسته گلو گذاشتم و رفتم پیشش
ا.ت: ت.. تو مگه نرفته ب.. بودی آرمیکا؟
جیهون: برگشتم
که یهو جونگکوک پشتم وایساد و دستشو گذاشت روشونم
جونگکوک: ایشون کی باشن؟
ا.ت: این دوستمه جیهون، وقتی که جایی نداشتم کمکم کرد که بتونم کار پیدا کنم و گذاشت توی خونش بمونم
جونگکوک: خب الان اینجا چیکار داری؟
جیهون: ا.ت من میخواستم یچیزیو بهت بگم
ا.ت: چی؟
جیهون: اگه میشه تنها حرف بزنیم
ا.ت: باشه
رفتیم بیرون و جیهون یه جعبه در اورد
جیهون: خب میدونی من یجورایی بخاطر تو برگشتم
ا.ت: چی؟ بخاطر من؟
جیهون: خب میدونی ا.ت، عاممم، من دوستت دارم، با من ازدواج میکنی؟
بعدش زانو زد و جعبه رو باز، یه حلقه توش بود
ویو جونگکوک
دیگه صبرم تموم شده بود
این پسره جلوی من داشت از پرنسس من خواستگاری میکرد؟
ا.ت: متاسفم، من نمیتو....
با حضور جونگکوک حرفم نصفه موند
جونگکوک: خب خب خب میبینم چه زودم پسر خاله شدی، داری جلوی چشمام از پرنسس من خواستگاری میکنی؟
جیهون: میخوام جواب خودشو بشنوم
جونگکوک: ببین بچه جون....
ا.ت: کوک لطفا بس کن، من خودم زبون دارم، ۱۸ سالم شده دیگه ۱۳ سالم نیست که
جونگکوک: باشه پس حرف بزن
ا.ت: داشتم میگفتم، متاسفم ولی نمیتونم درخواستت رو قبول کنم
جونگکوک: ها ها ها ها
ا.ت: کوک
جونگکوک: ببخشید
جیهون: صبر کن، کوک؟ این همون عوضیه که گفتی؟
جونگکوک: الان به کی گفتی عوضی؟
جیهون: به کسی که یه بچه ی ۱۳ ساله رو از خونه بیرون کرد
جونگکوک: تو منو نمیشناسی، پس حد خودتو بدون فسقلی
جیهون: مثلا کیی تو؟
جونگکوک: خب بزار تا اینجاش بگم، جئون رو میشناسی؟
جیهون: آره، کیه که نشناسه
جونگکوک: خب چه حسی داری که الان جلوت وایساده
جیهون: چ... چی؟ ج.. جئون ج.. جونگ.. ک.. کوک؟
جونگکوک: درست فهمیدی کوچولو
ادامه دارد...
ویو جونگکوک
کافه رو کامل رزرو کرده بودم برای اون شب
کافش انقدر قشنگ و بزرگ بود که شببه تالار بود برای همین اونجارو انتخاب کردم
وقتی رسیدیم اونجا با دستم به یونگی علامت دادم که قایم بشه
رفتیم داخل و نشستیم
جیمین: سلام، خیلی قشنگ شدی
ا.ت: سلام، مرسی
که یهو از زیر یکی از میزا یونگی در اومد
اولش توی شوک بودم ولی بعدش رفتم بغلش
ا.ت: خیلی دلم برات تنگ شده بودد(ذوق)
یونگی: منم همینطور،چقدر بزرگ شدی، چقدر خوشگل شدی(ذوق و لبخند)
که بعدش جونگکوک یه جعبه در اورد
جونگکوک: این کادوته، بازش کن
یه گردنبند پروانه ای خیلی قشنگ بود، از زیبایی محوش شده بودم
جونگکوک: خوشت نیومد؟
ا.ت: عاشقش شدم
جونگکوک: پس چرا هیچی نمیگی؟
ا.ت: چون خیلی خوشگله
بعدش کوک رو بغل کردم
که یهو یه پسر اومد داخل کافه
جیهون: ا.ت؟ خودتی؟
ا.ت: جیهون
جیهون یه پسر ۲۴ ساله بود که تا وقتی که تونستم کار پیدا کنم و خونه اجاره کنم کمکم کرد و از من مراقبت کرد
دسته گلو گذاشتم و رفتم پیشش
ا.ت: ت.. تو مگه نرفته ب.. بودی آرمیکا؟
جیهون: برگشتم
که یهو جونگکوک پشتم وایساد و دستشو گذاشت روشونم
جونگکوک: ایشون کی باشن؟
ا.ت: این دوستمه جیهون، وقتی که جایی نداشتم کمکم کرد که بتونم کار پیدا کنم و گذاشت توی خونش بمونم
جونگکوک: خب الان اینجا چیکار داری؟
جیهون: ا.ت من میخواستم یچیزیو بهت بگم
ا.ت: چی؟
جیهون: اگه میشه تنها حرف بزنیم
ا.ت: باشه
رفتیم بیرون و جیهون یه جعبه در اورد
جیهون: خب میدونی من یجورایی بخاطر تو برگشتم
ا.ت: چی؟ بخاطر من؟
جیهون: خب میدونی ا.ت، عاممم، من دوستت دارم، با من ازدواج میکنی؟
بعدش زانو زد و جعبه رو باز، یه حلقه توش بود
ویو جونگکوک
دیگه صبرم تموم شده بود
این پسره جلوی من داشت از پرنسس من خواستگاری میکرد؟
ا.ت: متاسفم، من نمیتو....
با حضور جونگکوک حرفم نصفه موند
جونگکوک: خب خب خب میبینم چه زودم پسر خاله شدی، داری جلوی چشمام از پرنسس من خواستگاری میکنی؟
جیهون: میخوام جواب خودشو بشنوم
جونگکوک: ببین بچه جون....
ا.ت: کوک لطفا بس کن، من خودم زبون دارم، ۱۸ سالم شده دیگه ۱۳ سالم نیست که
جونگکوک: باشه پس حرف بزن
ا.ت: داشتم میگفتم، متاسفم ولی نمیتونم درخواستت رو قبول کنم
جونگکوک: ها ها ها ها
ا.ت: کوک
جونگکوک: ببخشید
جیهون: صبر کن، کوک؟ این همون عوضیه که گفتی؟
جونگکوک: الان به کی گفتی عوضی؟
جیهون: به کسی که یه بچه ی ۱۳ ساله رو از خونه بیرون کرد
جونگکوک: تو منو نمیشناسی، پس حد خودتو بدون فسقلی
جیهون: مثلا کیی تو؟
جونگکوک: خب بزار تا اینجاش بگم، جئون رو میشناسی؟
جیهون: آره، کیه که نشناسه
جونگکوک: خب چه حسی داری که الان جلوت وایساده
جیهون: چ... چی؟ ج.. جئون ج.. جونگ.. ک.. کوک؟
جونگکوک: درست فهمیدی کوچولو
ادامه دارد...
- ۱۴.۹k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط