{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود
دست دلم میلرزد...!
اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد 
دلم میخواهد همیشه بگوید 
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور...!
دیدگاه ها (۳)

رویاهای خوب را نمی خواهمخوابهای شیرین را نمی خواهملذت دنیاوخ...

تلخی اخلاق را ، اندام موزون حل نکرد ....استکانم شد کمر باریک...

زندگی رسم خوشایندی است.زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،پرشی...

صــــــــــبــح اســــت صــبـــح خـیـلی زود ...بــــــیــــد...

آخ بمیرم برای دلت خواهر عزیزم 😭فردا تولد شهید علیخانی هست بر...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۳‌در انتهای تونل، در...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

فیک : بین راندها

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود دست دلم میلرزد! اما...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود دست دلم میلرزد...! ...

انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میروددست دلم میلرزد!اما ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط