وقتي منيجر بهت سخت ميگرفتp4
وقتي منيجر بهت سخت ميگرفتp4
مسئول=ببينيد ...همه ي نگاه ها رو ات پس نبايد با ما مخاليفت کنين.....ما تصميممون رو گرفتيم
جيهوپ=بدون اجازه ما تصميم گرفتين در واقع
مربي=بچه ها.....بحث نباشه......من وزن هاتون رو دادم و همه ي وزن ها خوب بود جز ات.....ات الان چندي
ات=44 کيلو
مربي=بازم کم کن......اصلا تو تا روز کنسرت هيچي نميخوري و روزي 5 ساعت تمرين ميکني فهميدي خانم مين ات
ات=بله/بغض/
تهيونگ=ميدونستي به خواطر تو ات چقدر اذيت شد....چرا بهش انقدر سخت ميگيرين
مربي=چون دختره
جيمين=اين دليل قانع کننده اي نيست چون دختره بهش سخت ميگيري.....واقعا که
مسئول=منم موافقم با مربي کيم.......اخه چون دختره همه ي نگاه ها روي اونه
شوگا=دليل نشد چون دختره زجر ببينه......اون خودش انتخاب نکرد که دختر باشه .....
مربي=شما هرچي بگين از اين قانون نميتونين بگذرين
جيهوپ بر ميکرده و سرش رو روبه ات ميکنه و با صداي بلند و اروم ميگه
جونگکوک=ات هر وقت خواستي ليپ سينک ميکني و هر وقت خواستي دنس رو قطع ميکني.....فهميدي
ات=بله چشم.../اروم/
مربي=ات.....تنبيهت رو که يادت نرفته...نيازه ياد اوري کنم بهت
ات= نه ياد....../حرفش با صداي نامجون قطع شد/
نامجون=چي....تنبيه...چه تنبيهي ....
مربي=من بهش گفتم اکه کاري که من و کمپاني نخواد رو انجام بده تنبيهش ميکنيم و وادار به رابطه ميکنيمش .....
جين=چطور همچين کاري کردي......توهم دختري و اونم دختره ...پس تو بايد اون رو بهتر از ما درکش کني ....
مربي=من هرکاري دوست دارم با ات انجام ميدم
ات=اوپا ولش کن
جيمين=ات تو اين موضوع دخالت نکن .....
مسئول=خب من کارم تمومه ....من ميرم
مربي=بله بذارين بدرقتون کنم
مربي داشت ميرفت که جيهوپ دستش رو گرفت و تو چشماش با خشم نگاه کرد و بدون اينکه سرش رو برگردونه به ات گفت
جيهوپ=ات مسئول رو بدرقه کن و خودت هم همون بيرون بمون......ما اينجا کار داريم
ات=چشم
ات مسئول رو به بيرون در بدرقه کرد و تعظيم کرد و خودش هم رفت تو سالن اصلي نشست
جونگکوک=همين الان ميري از ات عذر خواهي ميکني
مربي=من خودم تصميم ميگيرم چيکار کنم نه شما واسه ي من تصميم بگيري
شوگا=تو به چه حقي باهاش اينطوري حرف زدي و تهديديش کردي....
مربي=اون عروسک خيمه شب بازي منه و من کنترلش ميکنم.....اون بايد تو ويتريني که من براش مشخص ميکنم اجرا بکنه
جين=اون عروسک تو نيست...همين الان برو عذرخواهي کن ازش.....از ديشب تا الان چشم رو هم نذاشته از گشنگي....به خواطر حرفت توي 5 ساعت 4 کيلو کم کرد و الان حالش بده
مربي=خب....اون وظيفش اينه هرچي ميگم رو گوش کنه.....کار شاهکاري نکرده
شوگا=حرف زدن با تو تاثير نداره.....ميريم پيش پي دي نيم و در مورد اين موضوع صحبت ميکنيم
مربي=پي دي نيم خودش خبر داره
نامجون=پس همه ي اينا زير سر تو و اونه...شما تلاش کنين اما ات کاري که ما ميگيم رو انجام ميده
و همه ي اعضا رفتن بيرون و در رو محکم بستن و رفتن سمت سالن اصلي
ات ويو
من رفتم مسئول رو بدرقه کردم و چون جيهوپ اوپا گفت نرم داخل اتاق رفتم سمت سالن اصلي و نشستم رو مبل .....راستش خيلي خوشحال بودم که حداقل چندنفري رو داشتم که پشتم دراومدن و حتما بعدا ازشون تشکر ميکنم......تو همين فکر ها بودم که احساس ضعف شديدي کردم و خواستم بلند بشم که يکدفه نفس بند اومد و دوزانو فرود اومدم و و دستم رو گذاشتم رو شکمم که يک دفعه سرفه ي شديدي کردم به خودم اومدم و ديدم کلي خو*ن رو زمين ريخته و ديگه چيزي يادم نيست جز سياهي
پايان ويو
جونگکوک=واقعا چجوري اينکار و کرد با ات
تهيونگ=واقعا مربي چه فکري با خودش کرد
اعضا رفتن دم در و در سالن رو باز کردن و با صحنه اي که ديدن خشکشون زد
ادامه دارد........
مسئول=ببينيد ...همه ي نگاه ها رو ات پس نبايد با ما مخاليفت کنين.....ما تصميممون رو گرفتيم
جيهوپ=بدون اجازه ما تصميم گرفتين در واقع
مربي=بچه ها.....بحث نباشه......من وزن هاتون رو دادم و همه ي وزن ها خوب بود جز ات.....ات الان چندي
ات=44 کيلو
مربي=بازم کم کن......اصلا تو تا روز کنسرت هيچي نميخوري و روزي 5 ساعت تمرين ميکني فهميدي خانم مين ات
ات=بله/بغض/
تهيونگ=ميدونستي به خواطر تو ات چقدر اذيت شد....چرا بهش انقدر سخت ميگيرين
مربي=چون دختره
جيمين=اين دليل قانع کننده اي نيست چون دختره بهش سخت ميگيري.....واقعا که
مسئول=منم موافقم با مربي کيم.......اخه چون دختره همه ي نگاه ها روي اونه
شوگا=دليل نشد چون دختره زجر ببينه......اون خودش انتخاب نکرد که دختر باشه .....
مربي=شما هرچي بگين از اين قانون نميتونين بگذرين
جيهوپ بر ميکرده و سرش رو روبه ات ميکنه و با صداي بلند و اروم ميگه
جونگکوک=ات هر وقت خواستي ليپ سينک ميکني و هر وقت خواستي دنس رو قطع ميکني.....فهميدي
ات=بله چشم.../اروم/
مربي=ات.....تنبيهت رو که يادت نرفته...نيازه ياد اوري کنم بهت
ات= نه ياد....../حرفش با صداي نامجون قطع شد/
نامجون=چي....تنبيه...چه تنبيهي ....
مربي=من بهش گفتم اکه کاري که من و کمپاني نخواد رو انجام بده تنبيهش ميکنيم و وادار به رابطه ميکنيمش .....
جين=چطور همچين کاري کردي......توهم دختري و اونم دختره ...پس تو بايد اون رو بهتر از ما درکش کني ....
مربي=من هرکاري دوست دارم با ات انجام ميدم
ات=اوپا ولش کن
جيمين=ات تو اين موضوع دخالت نکن .....
مسئول=خب من کارم تمومه ....من ميرم
مربي=بله بذارين بدرقتون کنم
مربي داشت ميرفت که جيهوپ دستش رو گرفت و تو چشماش با خشم نگاه کرد و بدون اينکه سرش رو برگردونه به ات گفت
جيهوپ=ات مسئول رو بدرقه کن و خودت هم همون بيرون بمون......ما اينجا کار داريم
ات=چشم
ات مسئول رو به بيرون در بدرقه کرد و تعظيم کرد و خودش هم رفت تو سالن اصلي نشست
جونگکوک=همين الان ميري از ات عذر خواهي ميکني
مربي=من خودم تصميم ميگيرم چيکار کنم نه شما واسه ي من تصميم بگيري
شوگا=تو به چه حقي باهاش اينطوري حرف زدي و تهديديش کردي....
مربي=اون عروسک خيمه شب بازي منه و من کنترلش ميکنم.....اون بايد تو ويتريني که من براش مشخص ميکنم اجرا بکنه
جين=اون عروسک تو نيست...همين الان برو عذرخواهي کن ازش.....از ديشب تا الان چشم رو هم نذاشته از گشنگي....به خواطر حرفت توي 5 ساعت 4 کيلو کم کرد و الان حالش بده
مربي=خب....اون وظيفش اينه هرچي ميگم رو گوش کنه.....کار شاهکاري نکرده
شوگا=حرف زدن با تو تاثير نداره.....ميريم پيش پي دي نيم و در مورد اين موضوع صحبت ميکنيم
مربي=پي دي نيم خودش خبر داره
نامجون=پس همه ي اينا زير سر تو و اونه...شما تلاش کنين اما ات کاري که ما ميگيم رو انجام ميده
و همه ي اعضا رفتن بيرون و در رو محکم بستن و رفتن سمت سالن اصلي
ات ويو
من رفتم مسئول رو بدرقه کردم و چون جيهوپ اوپا گفت نرم داخل اتاق رفتم سمت سالن اصلي و نشستم رو مبل .....راستش خيلي خوشحال بودم که حداقل چندنفري رو داشتم که پشتم دراومدن و حتما بعدا ازشون تشکر ميکنم......تو همين فکر ها بودم که احساس ضعف شديدي کردم و خواستم بلند بشم که يکدفه نفس بند اومد و دوزانو فرود اومدم و و دستم رو گذاشتم رو شکمم که يک دفعه سرفه ي شديدي کردم به خودم اومدم و ديدم کلي خو*ن رو زمين ريخته و ديگه چيزي يادم نيست جز سياهي
پايان ويو
جونگکوک=واقعا چجوري اينکار و کرد با ات
تهيونگ=واقعا مربي چه فکري با خودش کرد
اعضا رفتن دم در و در سالن رو باز کردن و با صحنه اي که ديدن خشکشون زد
ادامه دارد........
- ۱.۸k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط