#تپش.قلب.من
#تپش.قلب.من
Part 9
فردا صبح تهیونگ از خواب بیدار شد و دید ات هنوز خوابه لب های ات رو لوس کرد و از اتاق رفت بیرون چند دقیقه ی بعد ات از خواب بیدار شد و
حالش بد شد
تهیونگ:خوبی؟
ات:(سرش رو به نشونه ی نه تکون میده)
تهیونگ:توی کشو یه بیبی چک هست اون رو بردار
ات:باش...
ات بیبی چک رو استفاده میکنه و جواب منفی بود
تهیونگ:خب چی شد؟!
ات:منفی
تهیونگ:امشب دوباره انجام میدیم
ات:چی!نه!
تهیونگ:خب امشب نه بیب و فردا شب حتما انجام میدیم
ات:نـ..نه!
تهیونگ:نه حتما انجام میدیم
ات:نه
تهیونگ:پس میخوای همین امشب انجام بدیم
ات:نه!
تهیونگ:خب امشب یا فردا شب؟!
ات:هیچ کدوم
تهیونگ:هیچ کدوم نداریم یکیش رو انتخاب کن!
ات:نه
تهیونگ:پس الان میریم صبحونه میخوریم ولی برای شب آماده باش
Part 10.....
Part 9
فردا صبح تهیونگ از خواب بیدار شد و دید ات هنوز خوابه لب های ات رو لوس کرد و از اتاق رفت بیرون چند دقیقه ی بعد ات از خواب بیدار شد و
حالش بد شد
تهیونگ:خوبی؟
ات:(سرش رو به نشونه ی نه تکون میده)
تهیونگ:توی کشو یه بیبی چک هست اون رو بردار
ات:باش...
ات بیبی چک رو استفاده میکنه و جواب منفی بود
تهیونگ:خب چی شد؟!
ات:منفی
تهیونگ:امشب دوباره انجام میدیم
ات:چی!نه!
تهیونگ:خب امشب نه بیب و فردا شب حتما انجام میدیم
ات:نـ..نه!
تهیونگ:نه حتما انجام میدیم
ات:نه
تهیونگ:پس میخوای همین امشب انجام بدیم
ات:نه!
تهیونگ:خب امشب یا فردا شب؟!
ات:هیچ کدوم
تهیونگ:هیچ کدوم نداریم یکیش رو انتخاب کن!
ات:نه
تهیونگ:پس الان میریم صبحونه میخوریم ولی برای شب آماده باش
Part 10.....
- ۳۹۹
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط