😭😭😭😭😭😭😭

😭😭😭😭😭😭😭
شب آخر که به خیمه سخن از آب افتاد
دل عباس ز غیرت به تب و تاب افتاد

جرعه ای آب ننوشید ولی در عوضش
دهن عالمی از غیرت او آب افتاد

#تاسوعا #محرم 💔🥀
#فرا_رسیدن_تاسوعای_حسینی_تسلیت_باد🖤
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#بگویاعلی
دیدگاه ها (۰)

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنندرهزنان قافله را در شب مهت...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی...

سجاد - آرامش خاطر

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿خصم در ما شده پنهان ز خرد هم یادیدر ف...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

Part:1🥀با افتادن هر کارت بر روی میز جان،خانواده،اموال،آن فر...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط