دوست پسر مافیای من پرات ۲۸=

دوست پسر مافیای من پرات ۲۸=
دیگ دیدم به حرفم اهمیت نمیده از سرناچاری گفتم
+:غلط کردم ددی
=:چی گفتی
+:غلط کردم ددی
=:بلند تر
=:غللطط کردممم
=:و؟
+:ددی
=:یک بار دیگ فقط حرف من حرف بزنی جوری بفاکت میدم تا دوهفته روی تخت باشی(خشن و جدی)
+:خیلی خب باشه حالا نمیخواد انقد جدی باشی فقط اونو ازش بکش بیرون
=:باشه
ازش کشیدم بیرون گفتم
=:لباس برات یک دونه آوردم لباستو عوض کن صبحانت روهم برات میارن بعدش بعد از ظهر از اینجا میریم چونکه من یک کار خیلی واجبی دارم میرم بهش برسم پس حواست باشه
+:باشه ولی منو میزاشتی عمارت دیگ
=:یک رقیب خیلی قوی اومده سر راهم تا زمانی ک باندشو نابود کنم باید پیش خودم فقط باشی
+:هوففف باشه
بعدش کوک بلند شد لباساشو پوشید عطر تلخ مست کنندش رو زد و خواست بره بیرون ک
=:شیطونی نمیکنی هاا میسو
+:خب نمیشه برم بیرونو بگردم(کیوت)
دیدم یهو کوک ستم حمله ور شد لبامو محکم بوسید
=:اولن ک اینجا پارک نیستم خوشگلم دومن اینجوری خودتو کیوت نکن میخورمت و گرنه
بعدش دوباره محکم لباشو بوسیدم بت کبود نفس از هم جدا شدیم
=:عاشقتم
+:منم عاشقتم
کوک رفت بیرون
+:هوففف رفت اینجا هم یعنی دوربین داره آره دیگ صد درصد داره دیگ مگ میشه
بلند شدم لباسامو پوشیدم صبحانمو خوردم دوساعت همینجوری توی گوشی بودم ساعت ۴ ظهر بود ولی کوک حتی یک بار هم نیومد بهم سر بزنه بیشعور
رفتم خواستم از در برم بیرون ک قفل بود در زدم گفتم
+:کی این درو قفل کرده بازش کنید
بادیگارد:خانم ارباب اجازه خروج به شمارو ندادن
+:یعنی چی باز کن
=:متاسفم
چند باری در زدم ولی چیزی نشنیدم دیگ بیخیال شدم عادت داشتم ظهر ها بخوابم به خاطر همین رفتم خوابیدم




[اساتید عزیز😂
از اونجایی ک بنده مدرسه میرم وسط هفته ها پارت ها کمه ولی من سعی میکنم بزارم در کل بیشتر پارت هارو آخر هفته ها میزارم
لاییک هم یادتون نرهه❤️]
دیدگاه ها (۱۱)

Iove and the moonPart30ویو فردا صبح کوک: سلام یونا: سلام چه ...

Love you پارت هفدهم _بچه خودتی&ارع بابا معلوم-ایش-اصن بیخیال...

اول اینو بخونید بعد بعدی را جابه جا شد 🌝✨نفرتی که تبدیل به ع...

Love you پارت سوم&عاها-هومم«سوجین تو دلش میگ باهات مهربون تر...

پری کوچولوی منپارت ۴ته: شروع کردم به شستن بدنش خیلی سفید بود...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

پارت چهار دخترا کم کم رفتن و فقط سونی موندسونی هم زود رفت تو...

پارت ۸کوک: من عاشقتم بشررررر(چقدر...عیووو😂🤣)و همو بغل کردیم....

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

27part _چند روز بعد_لارا با سرعت پله‌های عمارت رو دوید و وار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط