ترکم نکن
پارت سوم
از زبان آنجل=مینجی تا هاپو رو دید چشماش چهارتا شد و با تعجب اومد سمتم و گفت
مینجی:آنجل این چیه خریدی؟(با تعجب)
آنجل:خداروشکر عشقم به آبشن هات اضافه شد کورم شدی(پوکر فیس)
مینجی:چرت و پرت نگو برا چی سگ خریدی؟
آنجل:هوییی سگ عمته بگو هاپو دهنت عادت کنه(با اخم)
مینجی:خب هرچی برای چی هاپو خریدی؟
آنجل:باید دلیل بیارم؟خوشگل بود خریدم تازه فروشنده بخاطر زیبایی من پول نگرفت
مینجی با دهن کجی نگام کرد و گفت
مینجی:خب خانم خوشگل نکش مارو..حالا اسم هاپوت چی هست؟
با ذوق به چشمای هاپوی تو بغلم نگاه کردم و گفتم
آنجل:چشماش خیلی شبیه شوهرمه..اسمشو میزارم جِی جِی
مینجی با تعجب نگام کرد و گفت
مینجی:جِی جِی؟ آخه این چه اسمیه جِی جِی اخه؟(با تعجب)
آنجل:ها چیه؟اسم به این خوشگلی تازه بچم شبیه پدرشه باید یه اسم شبیه اون براش پیدا کنم دیگه(با غرور)
یهو مینجی پقی زد زیر خنده و با خنده ای که باعث میشد نفسش بالا نیاد گفت
مینجی:شبی..شبیه..جون..جونگکوکه؟..آخ..بی..بیچاره..نمید..نمیدونه..به..سگ..میگی بچش(با خنده ای که باعث لکنت شد)
پوکر فیس منتظر وایستادم خندش تموم شه ایش دختره ی هرهرو خندش تموم نمیشه انگار چی گفتم مگه خود جونگکوک هاپو دوست نداره؟ منم براش هاپو زاییدم خب...مینجی بعد چنددقیقه خندیدن حرکت کرد منم پشت سرش هاپو به دست راه افتادم یهو چشمم خورد به یه لباس خیلی خوشگل یه پیراهن خیلی خوشگل با مینجی رفتم داخل مغازه البته جِی جِی رو بردم اون پیراهن و تن کردم یه پیراهن ساده مشکی بود که اصلا باز و لختی نبود خیلیهم پوشیده و شیک بود...لباس و گرفتم و با کفش پاشنه بلند مشکی پوشیدم که واقعا دیدنی شده بودم آخ چه دلی ببرم تو کنسرت من ...
(اسلاید دوم لباس آنجل)
از زبان آنجل=مینجی تا هاپو رو دید چشماش چهارتا شد و با تعجب اومد سمتم و گفت
مینجی:آنجل این چیه خریدی؟(با تعجب)
آنجل:خداروشکر عشقم به آبشن هات اضافه شد کورم شدی(پوکر فیس)
مینجی:چرت و پرت نگو برا چی سگ خریدی؟
آنجل:هوییی سگ عمته بگو هاپو دهنت عادت کنه(با اخم)
مینجی:خب هرچی برای چی هاپو خریدی؟
آنجل:باید دلیل بیارم؟خوشگل بود خریدم تازه فروشنده بخاطر زیبایی من پول نگرفت
مینجی با دهن کجی نگام کرد و گفت
مینجی:خب خانم خوشگل نکش مارو..حالا اسم هاپوت چی هست؟
با ذوق به چشمای هاپوی تو بغلم نگاه کردم و گفتم
آنجل:چشماش خیلی شبیه شوهرمه..اسمشو میزارم جِی جِی
مینجی با تعجب نگام کرد و گفت
مینجی:جِی جِی؟ آخه این چه اسمیه جِی جِی اخه؟(با تعجب)
آنجل:ها چیه؟اسم به این خوشگلی تازه بچم شبیه پدرشه باید یه اسم شبیه اون براش پیدا کنم دیگه(با غرور)
یهو مینجی پقی زد زیر خنده و با خنده ای که باعث میشد نفسش بالا نیاد گفت
مینجی:شبی..شبیه..جون..جونگکوکه؟..آخ..بی..بیچاره..نمید..نمیدونه..به..سگ..میگی بچش(با خنده ای که باعث لکنت شد)
پوکر فیس منتظر وایستادم خندش تموم شه ایش دختره ی هرهرو خندش تموم نمیشه انگار چی گفتم مگه خود جونگکوک هاپو دوست نداره؟ منم براش هاپو زاییدم خب...مینجی بعد چنددقیقه خندیدن حرکت کرد منم پشت سرش هاپو به دست راه افتادم یهو چشمم خورد به یه لباس خیلی خوشگل یه پیراهن خیلی خوشگل با مینجی رفتم داخل مغازه البته جِی جِی رو بردم اون پیراهن و تن کردم یه پیراهن ساده مشکی بود که اصلا باز و لختی نبود خیلیهم پوشیده و شیک بود...لباس و گرفتم و با کفش پاشنه بلند مشکی پوشیدم که واقعا دیدنی شده بودم آخ چه دلی ببرم تو کنسرت من ...
(اسلاید دوم لباس آنجل)
- ۶.۱k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط