قسمت سیزده

دو‌یون و سئول‌آ بعد از شنیدن حرف مین‌جی، بی‌صدا از جلوی کلاس دور شدند.

چند قدم که رفتند، سئول‌آ بالاخره ایستاد.

«تو هم شنیدی؟»

دو‌یون سر تکان داد.

«آره.»

«پس مین‌جی جون‌هو رو دوست داره.»

دو‌یون لبخند زد.

«ظاهراً.»

سئول‌آ کمی فکر کرد.

«ولی نباید بهشون چیزی بگیم.»

«معلومه.»

همان شب، چهار نفر از اعضای گروه در یک تماس ویدیویی بودند. ته‌هیون، دو‌یون، سوآ و سئول‌آ.

سوآ با تعجب گفت:

«پس شما دوتا هم فهمیدین؟»

دو‌یون گفت:

«آره. اتفاقی شنیدیم.»

ته‌هیون با خنده گفت:

«من که از خیلی وقت پیش می‌دونستم.»

سئول‌آ پرسید:

«از کجا؟»

ته‌هیون با غرور گفت:

«چون نابغه‌ام.»

دو‌یون خندید.

«تو فقط از جون‌هو شنیدی.»

ته‌هیون ساکت شد.

«خب... اونم یه جور نبوغه.»

همه خندیدند.

ته‌هیون و سوآ، به دویون و سئول‌آ گفتند که جون‌هو هم مین‌جی را دوست دارد.

اما درست همان لحظه، دو‌یون گفت:

«پس یه مشکل داریم.»

سوآ پرسید:

«چی؟»

دو‌یون جواب داد:

«جون‌هو نمی‌دونه مین‌جی دوستش داره.»

سئول‌آ هم اضافه کرد:

«مین‌جی هم نمی‌دونه جون‌هو دوستش داره.»

ته‌هیون لبخند زد.

«پس فقط باید یه کاری کنیم که خودشون بفهمن.»

چهار نفر به هم نگاه کردند.

و اولین نقشه برای نزدیک‌تر کردن آن دو، همان شب شکل گرفت.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت یازدهیون: راست میگی( گریه )ته: دارم راستی میگم چرا گریه...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت پنجم ا.ت پوشه‌ی خاک‌گرفته رو از ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط