وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی
When you praise someone else just to make them jealous.😙
چند پارتی💌
پارت چهارم💋
جونگکوک با اخم به جیمین نگاه کرد.
-"من حسودی نکردم."
جیمین خندید.
×"آره، معلومه... اصلاً هم حسودی نکردی.😏"
سومی سعی کرد خندهاش رو پنهان کنه.
جونگکوک متوجه شد.
-"تو هم نخند!"
سومی سریع جدی شد.
+"من نخندیدم!"
جیمین کنار سومی نشست و با شیطنت گفت:
×"خب سومی، حالا که اینقدر از من تعریف میکنی، بگو ببینم دقیقا کدوم چیزم رو بیشتر دوست داری؟"
جونگکوک با تعجب برگشت سمتش.
-"جیمین!"
×"چیه؟ دارم سؤال میپرسم."
سومی لبخند زد.
+"خب... لبخندت قشنگه."
×"فقط لبخندم؟
سومی کمی فکر کرد.
+"موهاتم قشنگه."
جونگکوک زیر لب گفت:
-"چقدرم که خوبه..."
جیمین شنید.
×"چی گفتی؟"
-"هیچی."
جیمین با خنده به سومی نگاه کرد.
×"خب منم یه چیزی دربارهی تو بگم؟"
سومی با تعجب گفت:
+"دربارهی من؟"
×"آره."
جونگکوک یکدفعه ساکت شد.
جیمین گفت:
×"تو خیلی..."
مکث کرد.
جونگکوک مستقیم بهش خیره شد.
جیمین با خنده ادامه داد:
×"...شیطونی."
سومی زد زیر خنده.
جونگکوک نفس راحتی کشید.
جیمین که متوجه واکنشش شده بود، لبخند شیطنتآمیزی زد.
×"اوووو... چرا خیالت راحت شد؟"
-"جیمین، خفه شو."
×"داداش، تو واقعاً عاشق شدی؟😂"
جونگکوک ساکت شد.
سومی هم برای اولین بار لبخندش رو از دست داد.
چند ثانیه سکوت بین هر سه نفر افتاد.
جیمین که فهمید زیادی جلو رفته، آرومتر گفت:
×"خب... من دیگه چیزی نمیگم."
اما جونگکوک نگاهش رو از سومی برنداشت.
-"شاید..."
سومی آرام پرسید:
+"شاید چی؟"
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
-"شاید جیمین راست میگه."
سومی با تعجب نگاهش کرد.
+"یعنی چی؟"
جونگکوک لبخند کوچیکی زد.
-"یعنی شاید واقعاً ازت خوشم میاد."
قلب سومی برای یک لحظه ایستاد.
این دیگه جزو نقشهاش نبود...
ادامه دارد...🤴👸
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
چند پارتی💌
پارت چهارم💋
جونگکوک با اخم به جیمین نگاه کرد.
-"من حسودی نکردم."
جیمین خندید.
×"آره، معلومه... اصلاً هم حسودی نکردی.😏"
سومی سعی کرد خندهاش رو پنهان کنه.
جونگکوک متوجه شد.
-"تو هم نخند!"
سومی سریع جدی شد.
+"من نخندیدم!"
جیمین کنار سومی نشست و با شیطنت گفت:
×"خب سومی، حالا که اینقدر از من تعریف میکنی، بگو ببینم دقیقا کدوم چیزم رو بیشتر دوست داری؟"
جونگکوک با تعجب برگشت سمتش.
-"جیمین!"
×"چیه؟ دارم سؤال میپرسم."
سومی لبخند زد.
+"خب... لبخندت قشنگه."
×"فقط لبخندم؟
سومی کمی فکر کرد.
+"موهاتم قشنگه."
جونگکوک زیر لب گفت:
-"چقدرم که خوبه..."
جیمین شنید.
×"چی گفتی؟"
-"هیچی."
جیمین با خنده به سومی نگاه کرد.
×"خب منم یه چیزی دربارهی تو بگم؟"
سومی با تعجب گفت:
+"دربارهی من؟"
×"آره."
جونگکوک یکدفعه ساکت شد.
جیمین گفت:
×"تو خیلی..."
مکث کرد.
جونگکوک مستقیم بهش خیره شد.
جیمین با خنده ادامه داد:
×"...شیطونی."
سومی زد زیر خنده.
جونگکوک نفس راحتی کشید.
جیمین که متوجه واکنشش شده بود، لبخند شیطنتآمیزی زد.
×"اوووو... چرا خیالت راحت شد؟"
-"جیمین، خفه شو."
×"داداش، تو واقعاً عاشق شدی؟😂"
جونگکوک ساکت شد.
سومی هم برای اولین بار لبخندش رو از دست داد.
چند ثانیه سکوت بین هر سه نفر افتاد.
جیمین که فهمید زیادی جلو رفته، آرومتر گفت:
×"خب... من دیگه چیزی نمیگم."
اما جونگکوک نگاهش رو از سومی برنداشت.
-"شاید..."
سومی آرام پرسید:
+"شاید چی؟"
جونگکوک نفس عمیقی کشید.
-"شاید جیمین راست میگه."
سومی با تعجب نگاهش کرد.
+"یعنی چی؟"
جونگکوک لبخند کوچیکی زد.
-"یعنی شاید واقعاً ازت خوشم میاد."
قلب سومی برای یک لحظه ایستاد.
این دیگه جزو نقشهاش نبود...
ادامه دارد...🤴👸
#وقتی_برای_حسودی_کردنش_از_یکی_دیگه_تعریف_میکنی
#چند_پارتی
- ۱۸.۲k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط