{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔆 بعضی از جوان های مهرانی پرشورتر بودند و اصرار داشتند بر

🔆 بعضی از جوان های مهرانی پرشورتر بودند و اصرار داشتند برای آن شب تریلی را برگردانیم مهران. می گفتند مگر ما شیعه نیستیم؟ مگر ما امام حسین «ع» را دوست نداریم؟! مگر خون‌ مردم خوزستان از ما رنگین تر است که‌ ضریح را پنهانی از شهر عبور دادید؟

🔆می گفتند: « مغازه دارها، مغازه ها را بسته اند و دارند می آیند.»
میگفتند ما اگر می‌ دانستیم فقط باید از روی جنازه مان می گذشتید که ضریح را این طوری بیاورید مرز.
می گفتند از چند سال پیش ما به زائران امام حسین «ع» در این شهر و این مرز کمک می کنیم.

🔆چرا حالا که ضریح از اینجا می گذرد نباید یک روز مهمان ما باشد. یکی شان می گفت: « از بی عرضگی مسئولان ماست که شما این طور آمدید و می روید. مردم شهر مثل مسئولان نیستند.
اگر توی شکم من هم تیر خالی کنید، از جلوی تریلی کنار نمی روم.»

🔆به شوخی به او گفتم:« ما تیر نمی زنیم. اگر کسی از جلو تریلی بایستد از رویش رد می شویم. » وبعد جدی تر توضیح دادم که مسولان شهرستان هم دست بالا یک ساعت است ماجرا را می دانند، اما آنها قبول نمی کردند.
دلم برایشان می سوخت. برای اینکه ضریح در شهرستان نمانده غبطه می خوردند. ومن از صمیم دل غبطه می خوردم به این شوقشان.

#پنجره_های_تشنه
#اربعین
#بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی
@maghar98
دیدگاه ها (۱)

✍🏼 سید حسین میرعمادی : ⁉️ خطای محاسباتی چیست ؟که رهبرمعظم ان...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

گنبد جدید حرم امام حسین (ع) ۷.۵ متر بلندتر می‌شودسال‌ها گنبد...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

🔆«پنجره های تشنه» روایت سفر ضریح جدید امام حسین «ع»از شهر مق...

🔆چند دقیقه قبل از حرکت، روحانی ای را دیدم که همراه دو سه نفر...

🔆باران می آمد و مردم سیل شده بودن پشت سر و کنار ضریح. با مدا...

🔆یک شب، نزدیک تعطیلات اجلاس سران کشورهای غیر وابسته خوابیدم ...

بسم رب الشهدا...در این غــوغــای شــهــر ، وقــتی دلــت میگـ...

پست تکراری شرمنده دوستانبسم رب الشهدا...در این غــوغــای شــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط