{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا

مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا
درس غم داد در این مدرسه استاد مرا
دل من پیر شد از بس که جفا دید وجفا
ندهد سود دگر قامت شمشاد مرا
آنچه می خواست دلم چرخ جفا پیشه نداد
وآنچه بیزار از آن بود دلم ،داد مرا
غم مگر بیشتر از اهل جهان بود که چرخ
دید و سنجید وپسندید وفرستاد مرا
در دلم ریخت بس بر سر هم غم سر غم
دل مخوانید،خدا داده غم آباد مرا
زندگی یک نفسم مایهء شادی نشده است
آه اگر مرگ نخواهد که کند شاد مرا
ترسم از ضعف،پریدن ز قفس نتوانم
گر که صیاد،زمانی کند آزاد مرا
آرزوی چمنم کم کمک از خاطر رفت
بس در این کنج قفس بال و پر افتاد مرا
یک دل و این همه آشوب و غم و درد عماد
کاشکی مادر ایام نمیزاد مرا
دیدگاه ها (۴)

ﺣﺲ ﺷﺸﻢ ﺯﻧﺎﻧﻪﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ ،ﺍﻣﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪﻋﻄﺮ ﺣﻀﻮﺭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺭﺍﺩﺭ ...

زندگی را گرتوانستی به کام یک نفرشیرین کنییاتوانستی زمین تشنه...

ﺩﺭ ﺑﺎﺯﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ .....ﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ:ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺸ...

آغلامازدیم زامان آغلاتدی منیظن ائدیردیم آغیر اولسا یارالاریا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

. . مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرادرس غم داد در اين مدرسه...

سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن ، نیست جف...

بِلاتَکلیفَم!مثلِ حالِ آسِمان، آن موقع‌هایی که روز هَنوز شُد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط