{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part:62

Part:62
رفتم پیش یونا در اتاق رو بستم و روی تخت نشستم با ترس به در خیره بودم یونا خاب بود نمیخاستم بیدارش کنم ناخونام رو میجوییدم و منتظر بودم تهیونگ برگرده انقد ناخونم رو جوییدم حواسم نبود که یهو ناخونم خون اومد صدای شلیک اومد به خودم لرزیدم خیلی ترسیده بودم یونا با صدای شلیک بلند شد گریم گرفته بود دوییدم در اتاق رو قفل کردم چیکار کنم الان؟ یونا با سردرگمی و ترس بهم خیره بود تو اتاق راه میرفتم و دور خودم میچرخیدم با خودم کلنجار میرفتم که یهو دستگیره در سریع بالا پایین شد میخکوب شده بودم با مشت به در کوبید
٪ در رو باز کنید نترسید کوکم
دوییدم و در رو باز کردم یونا پرید و کوک رو بغل کرد
+ کوک تهیونگ کجاست
تهیونگ از پشت کوک اومد داخل اتاق بازوش تیر خورده بود با بغض رفتم سمتش و بغلش کردم و با گریه گفتم
+ چه هق چه اتفاقی افتاده(گریه)
تهیونگ با درد نالید
- آ**ه چیزی نیست فقط یه تیر خوردم(درد)
٪ خوب میشی تهیونگ تو خیلی قوی تری(با خنده)
$ کوک چیشده
- لازم نیست شما چیزی بدونید
+تهیونگ باشه چیزی نگو بیا بریم زخمتو پانسمان کنم
تهیونگ سر تکون داد اروم پشت سرش به سمت آشپزخونه رفتم کوک و یونا هم تو اتاق موندن بغض شدیدی گلوم رو داشت خفه میکرد رفتم و جعبه کمک های اولیه رو برداشتم و نشستم رو کاناپه کنار تهیونگ
شروع کردم به ضدعفونی کردن و تیر رو در اوردم تهیونگ ناله ای کرد از سر درد هرلحظه بغضم بیشتر میشد
-خوب کارتو بلدی
+دوستم دکتر بود چند بار باهاش رفتم بیمارستان و یاد گرفتم...
دیدگاه ها (۰)

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁵ویو تهیونگ که یهو یونا داد زد: ...

dark love

سرنوشت پارت(۶)

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

Iove and the moonPart18ویو یونا صبح با درد شدیدی از خواب بی...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط