برادرای هایتان پارت ۲۴
درو باز کرد و دید میکا خوابه و گوشیش هم داره زنگ میخوره رفت گوشیو قطع کرد و با تعجب از ریندو پرسید
ران:ریندو میکا اینجا چیکار میکنه؟
ریندو:شاید کار مایکیه باید ازش بپرسیم
*از دید من*
ران و ریندو رفتن تو سالن پذیرایی دیدن اعضا دارن با یه دختر حرف میزنن ران و ریندو رفتن جلو تر و دیدن میکو هست
ران: مایکی این دوتا اینجا چیکار میکنن
مایکی:پوکر* داستانش طولانیه
میکو: خب داستان اینجوریه که.....
داستان رو توضیح میده ران و ریندو که تو کونشون عروسیه ولی زیاد واکنش نشون نمیدن و خودشون رو میندازن رو کاناپه میکو هم برمیگرده بالا ولی تو راه پله ها قائم میشه تا ببینه بقیه چی میگن
ریندو: مایکی چجوری میخوای بهشون بگی که الان پیش بزرگترین مافیای توکیو آن
مایکی: اونو میسپاریم به کوکو
کوکو: چرا من به سانزو بگو
یهو میکو از پشت راه پله ها میاد پایین
میکو: من میدونم که شما مافیای بونتن هستید
کوکو: مگه تو نرفته بودی بالا
مایکی: خب مشکلمون حل شد الان دیگه فقط میکا نمیدونه
سانزو: چییی تو این وضعیت به فکر اینی که میکا فقط نمیدونه الان ما خواهر بزرگه رو چیکار کنیم
میکو: من از...
کاکاچو: الان چیکار کنیم مایکی
مایکی هم تموم مدت ساکت بود و داشت به بحث کردنای اینا گوش میداد
میکو:یه لحظه خفه شین*داد* من از همون اول فهمیدم که شما مافیای بونتن هستید ولی چیزی نگفتم و میدونم که هیچ جوره نمیتونم با خواهرم فرار کنم
همه اعضا که مات و مبهوت به میکو نگاه میکردن سانزو گفت: تو اینارو از کجا میدونستی
میکو:..........
_____________________________
گشادی را کنار گذاشتم و اومدم پارت دادم🗿🚬
آها راستی میکوی داستانمون رو با کی شیپ کنم 🌚
تا نگید با کی شیپ کنم پارت نمیدم
ران:ریندو میکا اینجا چیکار میکنه؟
ریندو:شاید کار مایکیه باید ازش بپرسیم
*از دید من*
ران و ریندو رفتن تو سالن پذیرایی دیدن اعضا دارن با یه دختر حرف میزنن ران و ریندو رفتن جلو تر و دیدن میکو هست
ران: مایکی این دوتا اینجا چیکار میکنن
مایکی:پوکر* داستانش طولانیه
میکو: خب داستان اینجوریه که.....
داستان رو توضیح میده ران و ریندو که تو کونشون عروسیه ولی زیاد واکنش نشون نمیدن و خودشون رو میندازن رو کاناپه میکو هم برمیگرده بالا ولی تو راه پله ها قائم میشه تا ببینه بقیه چی میگن
ریندو: مایکی چجوری میخوای بهشون بگی که الان پیش بزرگترین مافیای توکیو آن
مایکی: اونو میسپاریم به کوکو
کوکو: چرا من به سانزو بگو
یهو میکو از پشت راه پله ها میاد پایین
میکو: من میدونم که شما مافیای بونتن هستید
کوکو: مگه تو نرفته بودی بالا
مایکی: خب مشکلمون حل شد الان دیگه فقط میکا نمیدونه
سانزو: چییی تو این وضعیت به فکر اینی که میکا فقط نمیدونه الان ما خواهر بزرگه رو چیکار کنیم
میکو: من از...
کاکاچو: الان چیکار کنیم مایکی
مایکی هم تموم مدت ساکت بود و داشت به بحث کردنای اینا گوش میداد
میکو:یه لحظه خفه شین*داد* من از همون اول فهمیدم که شما مافیای بونتن هستید ولی چیزی نگفتم و میدونم که هیچ جوره نمیتونم با خواهرم فرار کنم
همه اعضا که مات و مبهوت به میکو نگاه میکردن سانزو گفت: تو اینارو از کجا میدونستی
میکو:..........
_____________________________
گشادی را کنار گذاشتم و اومدم پارت دادم🗿🚬
آها راستی میکوی داستانمون رو با کی شیپ کنم 🌚
تا نگید با کی شیپ کنم پارت نمیدم
- ۱۷.۳k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط