{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زیر باران رفتم...

زیر باران رفتم...
دلم از پاکی باران لرزید..
و نگاهم را شست...
و صدایم را برد..
و چه زیباست؛
هم آغوش شدن با اشکی...
که ز چشمان جهان می ریزد...!
کاش باران بودم...
که دلی می شستم..
دیدگاه ها (۱)

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_60حس میکردم کثیفم ..از روی ت...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پارت ۲۸ ته: ساکت شو!همون یک جمله کافی بود.انگار تمام بغضم یک...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

مهمونی پارت ۵۶

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط