{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی که تنم در این جهان مهمان شد

روزی که تنم در این جهان مهمان شد
روحم به عبور لحظه ها زندان شد

غم جلوه گری کرد در آفاق وجود
آن لحظه که نام نوع ما انسان شد

میخواست به مهمانی دل آید عشق
غم ابر حسد شد و دلم طوفان شد

از جاری بوسه ای شبی وهم آلود
صحرای دلم پراز گل وریحان شد

افسوس که تا به خود بیاید این دل
بگذشت بهار جان و تابستان شد

ما سوخته ایم بعد از آن سجده جبر
آن روز که حکم سجده بر شیطان شد

گاهی هم اگر توبه نمودیم این دل
یاغی شد و باز از سر پیمان شد

رخساره بر افروخته …کی می آیی؟!
آنسان که نباید بشود انسان شد
دیدگاه ها (۲)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

🍒🌱این‌جا باز رود آرامو تو آرام‌تر از رود روانمن دلم می‌خواهد...

در صحراي سوزان زندگي؛ اگر تمام رؤياهايم را كركس ها در هم دري...

طبیبان را ز بالینم برانیدمرا از دست اینان وارهانیدبه گوشم؛جا...

️چه بگویم سحرت خیر؟توخودت صبح جهانی...من شیدا چه بگویم؟که تو...

#دیوان‌من‌از‌بیت‌دو‌چشمان‌تُ‌سر‌شد هر واژه دل‌آویـز، ز پیـم...

سلامگون آیدنچه بگویم سحرت خیر؟توخودت صبح جهانی من شیدا چه بگ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط