{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه مغرورم، نه دلسنگم، نه از تحقیر می ترسم

نه مغرورم، نه دلسنگم، نه از تحقیر می ترسم
پر از بغضم ولی از اشک بی تاثیر می ترسم

حریفی خسته ام، شطرنج بازی که کم آورده
که از پیچیده بازی های این تقدیر می ترسم

”میایی، چای می نوشی، برایت شعر می خوانم...”
من از سردرد این رویای بی تعبیر می ترسم

هم از تهران پرجمعیت آشفته بیزارم
هم از تنها شدن در خانه ی دلگیر می ترسم

دلم صحرا و دریا را به آتش می کشد روزی
ازین دیوانه، این مجنون بی زنجیر می ترسم
دیدگاه ها (۱)

دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت ب...

جیک جیکِ مستانِ من تو بودی ..!راستش از همان روزهای اولهم فکر...

باز هم آفتاب غروب کرد و شب اومدبه جون خسته*ام باز هم تب اومد...

عاشقماهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به...

. نه مغرورم، نه دلسنگم، نه از تحقیر می ترسمپر از بغضم ولی از...

@asheghanehha2020نه مغرورم، نه دلسنگم، نه از تحقیر می ترسمپر...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

نه مغرورم نه دلسنگم،نه از تحقیر میترسمپر از بغضم ولی از "اشک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط