{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رگبارِ تازیانه‌ی نبودنت ،...

رگبارِ تازیانه‌ی نبودنت ،...
هر روز به بند میکشد ،...
عاشقانه‌هایم را ،
و سَر دردهایم ،
جای خالی بوسه ات را بهانه میکنند ،
مرا درسفره‌ے عصرانه‌ات ،
میهمانِ یخ دربهشت لبانت کن ،
تا جانم را فداے ناز نگاهت ڪنم ...🍂💕☔
‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

رگبارِ تازیانه‌ی نبودنت ،...هر روز به بند میکشد ،...عاشقانه‌...

عطر دستهایت میان گندم زار گیسوانم می رقصند!!مست میشوم، چشمان...

مرا گره بزن به گوشه ی لبانت.. که با هر لبخندت بالا و پایین ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط