{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا ببوس ...

مرا ببوس ...
جوری که شکوه بکرِ ابرهای کوهستان را توی دستانم لمس کنم ...
چشمانم را ببندم ، گم شوم ... و خودم را در سکوتِ کویر ، میانِ گرمایِ آغوشِ تو پیدا کنم ...
مرا ببوس ...
آنقدر عمیق ، که تمامِ جانم مست شود ،
اشک شوق از چشمانم بریزد ،
و گونه هایم از شدت عشق تو ، تب کند ... !
مرا جوری ببوس ؛
که زمان ، میانِ التهابِ لب هایت متوقف شود ،
و من ... تا ابدِ همین ثانیه ، متعلق به تو باشم ...
می خواهم در انقلابِ بوسه ات ، منهدم شوم ،
پیکرِ بی جانم را میانِ امنیتِ بازوانت رها کنم ،
تو مالکِ تمامِ جانم باشی ،
و من ... سهمِ مطلقِ لب های تو ...
من برایِ حل شدن در تو آماده ام ...
مرا میانِ استحکامِ بازوانت بپیچ ،
و بدونِ هیچ مراعات و بهانه ای ؛
به اندازه ی تمامِ ثانیه های نبودنت ؛
ببوس ... !!!💕
. #نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۸)

تـو همـانی ڪہبہ دردِ دل مـن درمانـی...💖

من تماشای تو می کردم و غافل بودم...💕 کز تماشای تو خلقی به تم...

من شعرم، تو موسیقیقبول کن هم شعر به تنهایی زیباست هم موسیقیا...

‌تویی به جای همه؛هیچکس به جای تو نیست... #صائب_تبریزی‌

«به امید دیدار» خودم این سو و دلم جایی در این حوالی، روی دو...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

قرمز ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط