{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمد بهار و حیف که ما را بهار نیست

آمد بهار و حیف که ما را بهار نیست
وین جرعه ها به کام دلم خوش گوار نیست
گفتم بهار آمد و پر شد جهان ز گل
دیدم که یار نامد و گفتم بهار نیست
دیدگاه ها (۱)

نوروز شد ولی دل من نو نمی شودیک بوده ای همیشه و یک، دو نمی ش...

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش رابازگم کردم زشادی دست و پا...

سینه ام یک دفتر تا خورده استواژه هایش خیس و سرد و مرده استمن...

سوزی که بعد از رفتنش از شعر می‌باریدبر سدّ بغض کهنه کم‌کم کا...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

این پست رو یه گلفروشی خیلی خیلی خوش ذوق گذاشته بود حیف که گل...

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانیمارا ز سر بریده می ترسانی؟!ما گر زس...

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

دلم در زیر بار آرزوها مردنهال عمر من افسرد؛ افسـردچه امیدی چ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿بیا، که بی‌رخ زیبات دل به جان آمدبیا،...

عاشقانه های شبنم

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط