لعـــــــــنــــــــــت بـــه شَبایے کِہ زُل میزَدَم بہ ع

لعـــــــــنــــــــــت بـــه شَبایے کِہ زُل میزَدَم بہ عَکسِت میگُفتم تا اون نَخوابہ مَن نمیخوابَم اَما تو بایاد عِشق قدیمیت میخوابیدے

#[mosalas]
دیدگاه ها (۲۴)

نقرین به عشق به عاشقی ، نفرین به بخت و سرنوشت،به اون نگاه که...

از شدت درد و ناچاری به نحوی باید به کسی میگفتم اینو واقعا دا...

عشقِ من: وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود کهخدا من رو لایق او...

داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته داخل...

بچه ها وقتی ماجرای دختره آرمی هرو فهمیدم خیلی حالم بد شد خدا...

طرف نوشته بود؛عشق علیرضا سپاهی افسانه بودنه عزیزم ،اون عشقی ...

The Lunatic Who Wrote the Book : دیوانه ای که دیوان ساخت

_اگه‌ یه‌ ماهی‌ باشی‌ و‌ توی‌ تور صیاد گیر‌ بیوفتی،تو چیکار ...

دیـدی چـی شـد؟!دیـشـب خـوابــتـو دیـدم...♡!راسـتـش هـرشـب بـ...

من و نامجون در این فیک هم خونه و هم دانشگاهی هستیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط