داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته د

داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته داخل پهلوی فرو رفت افتادن زمین
نگاه کردم یکی از اون پزشک های دربار بود برگه رو برداشت اما یادش رفت کپی رو برداره و فرار کرد منم همون جا بیهوش شدم
ویوی تهیونگ:
داشتم توی راهرو ها قدم میزدم و توی فکر اون دختر بودم
من فرمانده کیم تهیونگ ۲۰ ساله عاشق خدمتکار قصر شده بودم که لاله
اصلا برام مهم نبود که خدمتکار یا لال من اون دخترو دوست دارم
در همین افکار داشتم قدم میزدم که...
🇰🇷🇰🇷🇰🇷🇰🇷
خوب بود؟
ببخشید اگه بده آخه اولین بارم بود
دیدگاه ها (۲)

dark life = 45کل روز، ات توی کتابخانه گذروند. سعی کرد خودش ر...

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

HATE TO LOVE⁸(ویو:رز)که صدای شیپور از دور شنیده شد...بالاخره...

پارت ۲۹

جادویی به نام عشق

{ عشق بی پایان}پارت:۱اوهههه با اینکه این کتاب رو ۱۰۰۰۰۰ بار ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁵لب‌هام رو روی هم فشار دادم.+اره..دوست...

شاهکاری به نام دروغ

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : twelve اون شب قلبم یچی میگفت و م...

سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.در این مدت، تقریب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط