{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل من عکس همه بسته به گیسوی تو نیست

دل من عکس همه بسته به گیسوی تو نیست
در تب و تاب به آن چرخش ابروی تو نیست
.
همه در فکر شکار لب و چشم و نظرند
نظر من به دو چشمان چو آهوی تو نیست
.
دل من بند همین چادر مشکین شد و بس
سرّ من خال لب و عشوه هندوی تو نیست
.
عسلم حجب و حیایت به جهان می ارزد
دلبری که فقط آرایش این روی تو نیست
.
روی گردان که شوی باز بگویم احسنت
روی تو این طرف و آن ور و این سوی تونیست
.
چادرت شعبده ای کرد و دلم عاشق شد
هیچ سحری به توانایی جادوی تو نیست
.
علی سلطانی وش
دیدگاه ها (۱)

ﺣـــــﺎﺟﻰ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺶ ﺑﺨﺸﻴﺪﻩ ﺷﺪ. ﺍﻣّﺎ ک...

کاش انسانهاهمان قدرکه ازارتفاع می ترسیدند؛کمی هم ازپستی هراس...

پاک شدن قلب

یا رب ....

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

( last minute )

پارت دوم راز خون

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

فاصله یک لبخند تا جنون

📖 آکادمی آستریاپارت دوم | «آتش در برابر یخ»صبح روز بعد...حیا...

when silence became a scream last part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط