stolen kisses

part: 33

ویو انا. خواستم از بغلش برم بیرون که نزاشت.همین طور که حرف میزد چشماش بسته بود...


حرف زدنش تموم شد که این بار خواستم از بین بازو های بزرگش برم کنار که گفت



کوک. بیداری؟


انا. اره...میشه خودمون هم برگردیم ..من اصلا از اینجا خوشم نمیاد.

یه جوریه...


کوک. هوم؟
الان نمیشه چون ممکنه اون آدمایی که برده بودنت دور و ور عمارت باشن...

نمیخوام اتفاق دیگه ای بیوفته.


انا. باشه...میگم. خب اینجا که بد تره...
اگه بیان اینجا تنهایی میخوای چکار کنی؟

تهیونگ هم که رفت...
ماشین هم نداری..



کوک. نمیدونم شاید گفتم یکی دو ساعت دیگه تهیونگ ماشین بفرسته...



انا. هوم...باش( اروم)



ویو انا. از رو تخت بلند شدم و در حالی که به زور داشتم پام رو تکون میدادم رفتم سمت در...

و رفتم داخل اشپز خونه...هیچی نبود..گرسنگی داشتم میمردم
یهو چشمم خورد به جعبه پیتزا..


دوتا بودن

یکیش خورده شده بود
حتما کار تهیونگ بوده...

اون یکی کامل بود..
۱۲ تیکه بود
۵ تا بر داشتم واسه خودم بقیش هم واسه جونگ کوک...


بردم داخل اتاق
جونگ کوک روی تخت نشسته بود و سرش داخل گوشی بود...


تا وقتی رفتم کنارش نشستم متوجه من نشد
نگاهی به من انداخت و با تعجب به دستم نگاه کرد


کوک. اینو از کجا اواردی؟


انا. تو این وضعیت پیتزا خوردن خنده داره...

نمیدونم روی کابینت بود
دوتا بودن
بیا.
اینا واسه تو...



کوک. مطمئنی با اونقدر سیر میشی؟


انا. اره.بعدشم میخوای فقط معدمون ضعف نره...


کوک. باشه...بیا اینجا بشین..( اشاره به تاج تخت)


ویو کوک.اومد کنارم بعد از تموم شدن پیتزا به تهیونگ گفتم یه ماشین بفرسته...نیم ساعتی طول کشید که

بلاخره اومد
رفتیم عمارت


اولین کاری که انجام دادم باند زخمم رو عوض کردم و رفتم حموم

بعدشم از شدت خستگی روی تخت ولو شدم تا ساعت ۸ شب...



ویو انا. وقتی رسیدم فقط خوابیدم تا ساعت ۶ بعدشم حموم رفتم و زخم پام رو تمیز کردم

رفتم پایین حوصله نداشتم ولی با این حال رفتم داخل اشپز خونه و....


______________________________

https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ایران_و_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/https://wisgoon.com/hashtag/تابع_قوانین_ویسگون/
دیدگاه ها (۷)

#برادر ناتنی من

the first lie

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

پارت ۴عشق یا حسرتجونگ کوک:سوار شین توضیح میدم ویو کوک میدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط