#برادر ناتنی من
Part:24
از اتاق رفت بیرون منم رو تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم.
(تاریکی…)
«پرش به صبح»
«ویو کوک»
با نوری که از پنجره میومد چشمامو باز کردم.
گوشیمو برداشتم دیدم ساعت ۷:۳۰ صبحه بلندشدم و رفتم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم و رفتم پایین ات هنوز خواب ولی ساعت ۹:۰۰ کلاس داشت.
دیروز یونا تو ماشین بهم گفت که با ات توی یه کلاسن و گفت امروز ساعت ۹:۰۰ کلاس دارن که برم دنبالش ولی به خاطر انبار و بقیه کارا نمیتونم برم واسه همین بهش زنگ میزنم.
(تماس یونا و کوک)
بوق…بوق…بوق…بوق…
بالاخره جواب داد.
یونا:سلام ددی جونم صبحت بخیر چیزی شده؟(بیحال)
کوک:سلام صبح توهم بخیر عزیزم(عوققق)خواب بودی؟
یونا:نه ددی بیدارم بودم.(بیحال)
کوک:آهان باشه..،ببین من امروز نمیتونم بیام دنبالت کار دارم خودت برو دانشگاه.
یونا:چشم ددی.
یونا:ددی دیگه کاری نداری؟
کوک:نه
یونا:پس خداحافظ
کوک:خداحافظ
(پایان تماس)
گوشیو قطع کردم و رفتم تو آشپزخونه تا صبحونه درست کنم.
۲۵ مین بعد….
صبحونه رو درست کردم و خودم خوردم و واسهی ات هم روی میز گذاشتم بعدش از خونه رفتم بیرون و به سمت انبار حرکت کردم.
«پایان ویو کوک»
«ویو ات»
از خواب بیدار شدم ساعت 8:16 بود.
بلندشدم کارامو کردم و رفتم پایین.
خبری از کوک نبود ولی بوی عطرش هنوز حس میشد فک کنم تازه رفته باشه.
آخه با اون دست؟؟؟
خدای من!!!!
داشتم میرفتم تو آشپزخونه که دیدم روی میز صبحونه هست.
یعنی واسه منه!؟!
اگه واسه من بود بهم میگفت یا یه یادداشتی چیزی میزاشت حتما مال خودشه نتونسته جمع کنه…(…)
بیخیال اونا شدم و بهشون دست نزدم فقط از داخل یخچال یه دونه شیر کاکائو برداشتم و از خونه رفتم بیرون و به سمت دانشگاه حرکت کردم.
«پایان ویو ات»
(پرش به وقتی که کوک کارش تموم شد و رفت خونه.)
«ویو کوک»
رفتم خونه و دیدم ات هنوز نیومده خونه.
بدون اینکه لباسامو عوض کنم یا کار دیگه ای خودمو روی کاناپه پرت کردم.
خیلی خسته شدم امروز….
تشنمهههه اول باید آب میخوردم بعدش میومدم خودمو مینداختم اینجا))
بلندشدم و رفتم به طرف آشپزخونه و دیدم صبحونه هایی که واسهی ات گذاشتم هنوز همونجاست و اصلا دست نخورده!!
یعنی ات خودش اینارو نخورده؟!
شایدم دیر بیدارشده و خیلی سریع رفته دانشگاه…
نمیدونم شاید باید صبر کنم تا بیاد و بعد از خودش بپرسم..
«پایان ویو کوک»
____________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25🖤
کامنت 25🐼
بازنشر 13🎹
ناشناس🍫
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
از اتاق رفت بیرون منم رو تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم.
(تاریکی…)
«پرش به صبح»
«ویو کوک»
با نوری که از پنجره میومد چشمامو باز کردم.
گوشیمو برداشتم دیدم ساعت ۷:۳۰ صبحه بلندشدم و رفتم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم و رفتم پایین ات هنوز خواب ولی ساعت ۹:۰۰ کلاس داشت.
دیروز یونا تو ماشین بهم گفت که با ات توی یه کلاسن و گفت امروز ساعت ۹:۰۰ کلاس دارن که برم دنبالش ولی به خاطر انبار و بقیه کارا نمیتونم برم واسه همین بهش زنگ میزنم.
(تماس یونا و کوک)
بوق…بوق…بوق…بوق…
بالاخره جواب داد.
یونا:سلام ددی جونم صبحت بخیر چیزی شده؟(بیحال)
کوک:سلام صبح توهم بخیر عزیزم(عوققق)خواب بودی؟
یونا:نه ددی بیدارم بودم.(بیحال)
کوک:آهان باشه..،ببین من امروز نمیتونم بیام دنبالت کار دارم خودت برو دانشگاه.
یونا:چشم ددی.
یونا:ددی دیگه کاری نداری؟
کوک:نه
یونا:پس خداحافظ
کوک:خداحافظ
(پایان تماس)
گوشیو قطع کردم و رفتم تو آشپزخونه تا صبحونه درست کنم.
۲۵ مین بعد….
صبحونه رو درست کردم و خودم خوردم و واسهی ات هم روی میز گذاشتم بعدش از خونه رفتم بیرون و به سمت انبار حرکت کردم.
«پایان ویو کوک»
«ویو ات»
از خواب بیدار شدم ساعت 8:16 بود.
بلندشدم کارامو کردم و رفتم پایین.
خبری از کوک نبود ولی بوی عطرش هنوز حس میشد فک کنم تازه رفته باشه.
آخه با اون دست؟؟؟
خدای من!!!!
داشتم میرفتم تو آشپزخونه که دیدم روی میز صبحونه هست.
یعنی واسه منه!؟!
اگه واسه من بود بهم میگفت یا یه یادداشتی چیزی میزاشت حتما مال خودشه نتونسته جمع کنه…(…)
بیخیال اونا شدم و بهشون دست نزدم فقط از داخل یخچال یه دونه شیر کاکائو برداشتم و از خونه رفتم بیرون و به سمت دانشگاه حرکت کردم.
«پایان ویو ات»
(پرش به وقتی که کوک کارش تموم شد و رفت خونه.)
«ویو کوک»
رفتم خونه و دیدم ات هنوز نیومده خونه.
بدون اینکه لباسامو عوض کنم یا کار دیگه ای خودمو روی کاناپه پرت کردم.
خیلی خسته شدم امروز….
تشنمهههه اول باید آب میخوردم بعدش میومدم خودمو مینداختم اینجا))
بلندشدم و رفتم به طرف آشپزخونه و دیدم صبحونه هایی که واسهی ات گذاشتم هنوز همونجاست و اصلا دست نخورده!!
یعنی ات خودش اینارو نخورده؟!
شایدم دیر بیدارشده و خیلی سریع رفته دانشگاه…
نمیدونم شاید باید صبر کنم تا بیاد و بعد از خودش بپرسم..
«پایان ویو کوک»
____________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25🖤
کامنت 25🐼
بازنشر 13🎹
ناشناس🍫
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
- ۳۸.۰k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط