رمان عشق کانائو با تانجیرو🍁🎀چپتر ۴
ما رفتیم خونمون و فردا وقتی رفتیم مدزسه دیدیم دوتا دانشجو دارن با نزوکو و گیو دعوا میکنن.🫢سعی کردم با تانجیرو برم وسط دعوا ولی خیلی سخت بود.😔
پس فقط نگاه کردیم.دیدم یه دختر و یه پسر بودن.پسره موهای زردی داشت و دختره هم موهاش بنفش و سیاه بود.
پسره داشت با نزوکو دعوا میکرد و از اونجایی که نزوکو جسته کوچیکی داشت پشره بهش زور میگفت.پسره نزوکو رو میشناخت فک کنم نزوکو هم پسره رو میشناخت.🤔
پسره میگفت:چرا منو ول کردی رفتی با اون پسره؟😠
یادمه قبلا نزوکو با این پسره دوست بود و منم میشناسمش ولی اسمش یادم نیست🙁
دختره هم داشت به گیو زور میگفت!
اون دختر از گیو جسته کوچیکتری داشت ولی گیو ازش حساب میبرد!
دختره با عصبانیت میگفت:اون دختر خیلی قدو قوارش از تو کوچیکتره چطور باهاش کنار میای؟😤اصلا دختره رو ول کن چرا ولم کردی من و تو که باهم خیلی دوست بودیم!😢
اون دختر خیلی مظلوم بازی در می اورد.
باعث شد گیو احساس گناه کنه!
بعد کلاس دوباره اون دختر و پسرو دیدم و با تانجیرو رفتیم که ازشون دلیل کاراشون رو بپرسیم.
من به تانجیرو گفتم تو برو قضیه رو از دختره بپرس منم از پسره.
به پسره گفتم:سلام اقا.من تورو دیدم ولی اسمتو یادم نمیاد. فکر کنم دوست پسر نزوکو بودی اره؟🧐
پسره گفت:اول سلام دومواسمم زنیتسوعه سوم بله من دوست پسرش بودم دیگه نیستم!
گفتم:چرا؟
زنیتسو گفت:اون چند سال پیش تو دبیرستان باهام حرف زد و عاشق هم شدیم و تو هم اون موقع دوستش بودی!باهم خیلی صمیمی بودیم ولی وقتی اومدیم دانشگاه اون خونشو عوض کرد و کلا منو فراموش کرد؛از اون موقع به بعد باهام یجوری رفتار کرد انگار که اصلا تا به حال منو یه بارم ندیده!
ادامه دارد...
پس فقط نگاه کردیم.دیدم یه دختر و یه پسر بودن.پسره موهای زردی داشت و دختره هم موهاش بنفش و سیاه بود.
پسره داشت با نزوکو دعوا میکرد و از اونجایی که نزوکو جسته کوچیکی داشت پشره بهش زور میگفت.پسره نزوکو رو میشناخت فک کنم نزوکو هم پسره رو میشناخت.🤔
پسره میگفت:چرا منو ول کردی رفتی با اون پسره؟😠
یادمه قبلا نزوکو با این پسره دوست بود و منم میشناسمش ولی اسمش یادم نیست🙁
دختره هم داشت به گیو زور میگفت!
اون دختر از گیو جسته کوچیکتری داشت ولی گیو ازش حساب میبرد!
دختره با عصبانیت میگفت:اون دختر خیلی قدو قوارش از تو کوچیکتره چطور باهاش کنار میای؟😤اصلا دختره رو ول کن چرا ولم کردی من و تو که باهم خیلی دوست بودیم!😢
اون دختر خیلی مظلوم بازی در می اورد.
باعث شد گیو احساس گناه کنه!
بعد کلاس دوباره اون دختر و پسرو دیدم و با تانجیرو رفتیم که ازشون دلیل کاراشون رو بپرسیم.
من به تانجیرو گفتم تو برو قضیه رو از دختره بپرس منم از پسره.
به پسره گفتم:سلام اقا.من تورو دیدم ولی اسمتو یادم نمیاد. فکر کنم دوست پسر نزوکو بودی اره؟🧐
پسره گفت:اول سلام دومواسمم زنیتسوعه سوم بله من دوست پسرش بودم دیگه نیستم!
گفتم:چرا؟
زنیتسو گفت:اون چند سال پیش تو دبیرستان باهام حرف زد و عاشق هم شدیم و تو هم اون موقع دوستش بودی!باهم خیلی صمیمی بودیم ولی وقتی اومدیم دانشگاه اون خونشو عوض کرد و کلا منو فراموش کرد؛از اون موقع به بعد باهام یجوری رفتار کرد انگار که اصلا تا به حال منو یه بارم ندیده!
ادامه دارد...
- ۵.۵k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط