سناریو قفل آبی

موضوع: اگه دوست پسرمون باشن ولی جلوی خودشون یک پسر بهمون اعتراف کنه یا بهمون نامه عاشقانه بده واکنششون چیه یا چی کار میکنن ؟ 😂
کاراکتر ها : ایساگی رین کایزر ناگی ساعه نس باچیرا بانی رعو شیدو چارلز
ایساگی : تو یه گوشه ایستاده بودی که پسره اومد بهت گفت : آت میشه با من بیای باهات کاردارم. آت : باشه « ایساگی کنار تو ایستاده بود » ایساگی : هی چه کاری با عسلم داری؟؟ 🧐😡 نکنه میخوای مخش رو بزنی؟ یا باهاش لاس بزنی ؟ « داداش نزاشت پسره اصلا بهت نامه بده » ایساگی : آت بیا از این عوضی دور شیم. آت : ایساگی صبر کن. ایساگی: چیه نکنه پسره رو دوست داری ؟ آت : نه معلومه که نه تو ماله منی. ایساگی: « اولش خر زوق شد » بعد دید پسره هنوز ایستاده گفت : هی گمشو بی مصرف اتم بهت رید « پسره دید ایساگی داره خیلی بزرگش می‌کنه پاش گزاشتی روی کولش و رفت 🤣😅🤣 « بدبخت😂😂»
رین : رین داشت می‌رفت نوشیدنی بگیره که پسره اومد تو رو برد داخل یک اتاق خلوت همون لحظه رین شما دوتا رو دید نوشیدنی ها از دستش افتاد و سریع اومد پیشت ولی تو رو با یک نامه عاشقانه داخل دستت دید.
رین : پسره مادر ۰۰۰۰۰۰ پدر سگ داری چه غلطی میکنی میگه نمیدونی من دوست پسرشم « رین برادر آرام باش 😅» پسره : ببخشید من فقط می خواستم احساسم رو به آت بگم آت من رو رد کرد 😭🥀 و گفت یک دوست پسره خوش‌قیافه داره. آت : نه نگووو بهش. رین : « بچم خر زوق شد و ماجرا رو تموم کرد 😁😅
کایزر: کایزر تازه تمرینش تموم شده بود ولی تا چشماش رو به رو دید تو و یک پسر که نامه عاشقانه دستش بود دید سریع اومد و تو رو پشتش قایم کرد 💘💘 گفت : پرنسسم تو چیزیت نشده ؟🙀دستای کثیف این عوضی بهت نخورده دیگه میگه نه !؟
آت : نه کای به من دست نزد فقط داشت بهم اعتراف --نه چیز ولش کن 😱😰 کایزر :مردکه لاشی میگه نمیدونی آت دوست دختره منه گورت رو گم کن🤬🤬🤬. پسره دمش رو گذاشت روی کولش و رفت 🤣. آت : دیدی خیلی جدی شده سریع اون رو بغل کردی و گفتی : کایزر تو از همه بهتری چرا فکر کردی من بهت خیانت میکنم ؟😭😭 یا اون پسره زشت رو قبول میکنم. کایزر: هوی شنیدی چی گفت حالا گمشو « کایزر درباره نیشخند زد و دوتایی دست هم دیگه رو گرفتین و رفتین 🌺❤️‍🔥»
دیدگاه ها (۰)

سناریو قفل آبی

سناریو قفل آبی

رز آبی پارت ۲۹

بازی با آتیش

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۵۰ | چیزی که ته دی...

سناریو بلولاک اگه تو مدرسه قلدر باشیم و اونا ازمون خوششون با...

پارت 22 رمان عشق مدرسه ای و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو ...

پارت 21 رمان💓 عشق مدرسه ای 💓اون کسی نبود جز.. هیونجین هیونجی...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط