خب... سلاممم بعد از قرن ها پارت بعدی رمان متیو😂
خب... سلاممم بعد از قرن ها پارت بعدی رمان متیو😂
*داشتین باهم بحث میکردین که صدای ینفر از کنارتون شنیده شد... *
ناشناس : نوچ نوچ نوچ،،،، دعوا کار بدیه! مگه نه متیو؟
*متیو دستتو آروم کشید و تورو برو پشت خودش... چهره ی مرد ناشناس هم زیر سایه ی درخت بید پنهان شده بود*
متیو:هی... تو از کجا اسم منو میدونی؟ اصلا بیا بیرون تا ببینمت بزدل!!!!!!!
ناشناس : مطمئنی که میخوای بشناسیم داداش کوچولو؟
متیو : نه این غیر ممکنه،،، تو... تام تو نیم تونی بیای توی هاگوارتز
تام (همون ناشناسه) : اونوقت کی مانعمه؟
متیو : تام... اما تو که...
تام : افراد وفاداری هم دارم😏
متیو : تام!!! تو الان چی میخوای؟
تام : برام سواله که چرا نیومدی دنبال برادرت هااااااا (تکرار حروف یعنی داد)
*با داد بلندی که تام زد واقعا ترسیدی پس به کت متیو چنگ زدی و محکم گرفتیش... متیو هم که متوجه ترست شد گفت *
متیو : تام! بزار ا/ت بده بعد باهم حرف میزنیم باشه؟
تام : اتفاقا! کار اصلیم با دوس دخترته😈😏
متیو : نه... تو باهاش هیچکاری ندارییییی😡
ا/ت : مثلا متیو برادرته، تام چرا تو اینکارو میکنی؟ با برادر کوچیکترت لج داری؟؟؟؟
تام : تو اول از پشتش بیا بیرون کوچولو بعد حرف بزن(قهقهه)
متیو : باهاش چیکار داری تام؟ (خیلی جدی و نگاها ی سگی)
تام : مثلا اون دختر سیریوس بلک، دشمن منه.. منم میخوام ازش بعنوان یه طعمه برای پدرش استفاده کنم😏
*داشتی بغضتو فرو میدادی که یهو متیو به سمتت حمله ور شد و برایداستایل بغلت کرد و با آخرین سرعتش شروع کرد دویدن به سمت قلعه... *
*صداهای داد تام از دور به گوشتون میرسید ولی یه جایی به بعد اونقدر دور شدین که دیگه صدا نیومد... متیو یه راست بردت پیش دامبلدور و به دامبلدور گفت *
دامبلدور : چیشده آقای ریدل؟
متیو : پروفسور خواهش میکنم سریع به کنار درخت بید توی جنگل ممنوعه برید... تام اونجاست لطفاااااا
*دامبلدور با شنیدن اسم تام خودش رو غیب کرد تا سریعتر به اونا برسه... ولی وقتی که رسید دید که.... *
!!!!!!! 1!!!! @@@@
نوچ نوچ لایک و کامنت نذاشتن اصلا کار خوبی نیست😂😡
مرسی از حمایتاتون مهربوناااا:))))
پارت بعد بزودی☺
*داشتین باهم بحث میکردین که صدای ینفر از کنارتون شنیده شد... *
ناشناس : نوچ نوچ نوچ،،،، دعوا کار بدیه! مگه نه متیو؟
*متیو دستتو آروم کشید و تورو برو پشت خودش... چهره ی مرد ناشناس هم زیر سایه ی درخت بید پنهان شده بود*
متیو:هی... تو از کجا اسم منو میدونی؟ اصلا بیا بیرون تا ببینمت بزدل!!!!!!!
ناشناس : مطمئنی که میخوای بشناسیم داداش کوچولو؟
متیو : نه این غیر ممکنه،،، تو... تام تو نیم تونی بیای توی هاگوارتز
تام (همون ناشناسه) : اونوقت کی مانعمه؟
متیو : تام... اما تو که...
تام : افراد وفاداری هم دارم😏
متیو : تام!!! تو الان چی میخوای؟
تام : برام سواله که چرا نیومدی دنبال برادرت هااااااا (تکرار حروف یعنی داد)
*با داد بلندی که تام زد واقعا ترسیدی پس به کت متیو چنگ زدی و محکم گرفتیش... متیو هم که متوجه ترست شد گفت *
متیو : تام! بزار ا/ت بده بعد باهم حرف میزنیم باشه؟
تام : اتفاقا! کار اصلیم با دوس دخترته😈😏
متیو : نه... تو باهاش هیچکاری ندارییییی😡
ا/ت : مثلا متیو برادرته، تام چرا تو اینکارو میکنی؟ با برادر کوچیکترت لج داری؟؟؟؟
تام : تو اول از پشتش بیا بیرون کوچولو بعد حرف بزن(قهقهه)
متیو : باهاش چیکار داری تام؟ (خیلی جدی و نگاها ی سگی)
تام : مثلا اون دختر سیریوس بلک، دشمن منه.. منم میخوام ازش بعنوان یه طعمه برای پدرش استفاده کنم😏
*داشتی بغضتو فرو میدادی که یهو متیو به سمتت حمله ور شد و برایداستایل بغلت کرد و با آخرین سرعتش شروع کرد دویدن به سمت قلعه... *
*صداهای داد تام از دور به گوشتون میرسید ولی یه جایی به بعد اونقدر دور شدین که دیگه صدا نیومد... متیو یه راست بردت پیش دامبلدور و به دامبلدور گفت *
دامبلدور : چیشده آقای ریدل؟
متیو : پروفسور خواهش میکنم سریع به کنار درخت بید توی جنگل ممنوعه برید... تام اونجاست لطفاااااا
*دامبلدور با شنیدن اسم تام خودش رو غیب کرد تا سریعتر به اونا برسه... ولی وقتی که رسید دید که.... *
!!!!!!! 1!!!! @@@@
نوچ نوچ لایک و کامنت نذاشتن اصلا کار خوبی نیست😂😡
مرسی از حمایتاتون مهربوناااا:))))
پارت بعد بزودی☺
- ۲۵.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط