{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق مافیایی 🔪🩸🖤

عشق مافیایی 🔪🩸🖤
پارت :۸

ویو لارا : در زدم که با صدای بمش گفت :

+ بیا تو
رفتم تو که دیدم روی میز کارشه و یه تفنگ هم دستشه شبیه اون تفنگ کوچیکاس ( فکر کنم اسمش کلته) یه دقیقه ترسیدم نکنه بخواد بکشم . رفتم تو وایسادم وسط اتاق . بلند شد اومد جلو من سرم پایین بود که اومد جلوم و گفت :

+ وقتی پیش منی سرتو بالا بگیر که صورت خوشکلتو ببینم .
یه دقیقه ساکت شدم بعد سرمو اوردم بالا و سوالی نگاش کردم و گفتم :

- الان داری باهام لاس میزنی ؟!( اینطوری 🤨)

+ هه شاید ( یه پوزخند زد)
بعد چشمم خورد به تفنگه بازم ترسیدم سرمو بردم پایین که دوباره با یه کم داد گفت :

+ گفتم سرتو بگیر بالا .

سرمو اوردم بالا که توی چشماش نگاه کردم و گفت :

+ به پیشنهادم فکر کردی ؟

یه کم مضطرب شدم و گفتم :

- اوهوم ( اره)

+ خب بگو جوابتو .

- قبول میکنم ولی فقط به خاطر داداشم .

یهو گرفتم و بردم گذاشتم روی میز کار خم شد و توی صورتم نگاه کرد بین حرفامون نگاهش به لب#ام هم میخورد .

+ تصمیم خیلی خوبی گرفتی عزیزم ( پوزخند)

- گفتم اینطوری صدام نکن .

+ هر طوری بخوام خانممو صدا میزنم . اخر هفته اماده باش مراسم عروسیمونه.

- چی ولی من هنوز اماده نیستم .

+ هنوز وقت زیادی هست امروز یکشنبه اس .

- باشه حالا برو اونور میخوام برم .

اومدم برم ولی نزاشت و نزدیک تر شد طوری که نفساش به صورتم بخوره و گفت :

+ کجا من که هنوز نگفتم بری . ( بم و خمار )

- لطفاً بزار برم خوابم میاد ( دروغ میگه میترسه )
تهیونگ داشت به ل#بام نگاه میکرد که نزدیک تر شد وای این میخواد چیکار کنه ( میخواد ماچت کنه 😉🫵)
نمیدونم چی شد که لب#اش به لب#ام خورد . وای خدای من اولین بوسه ی من با این مرد بود .

تهیونگ ویو : دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم لب#اش خیلی آدمو تح#ریک میکنه .
لب#امو گذاشتم رو لب#اش که تعجب کرد و سرخ شد فکر کنم اولین بوسه ش بود .
همینطوری لب#ام رو لب#اش بود که دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و م#ک عمیقی از لب#اش گرفتم و تا گوجه نشده ولش کردم .
تا سرمو اوردم بالا توی چشماش نگاه کنم دستشو روی دهنش گذاشت و گفت :

- تو چیکار کردی (لبو شده)

+ حق ندارم زنمو ببوسم ؟

- نه من هنوز زنت نشدم .

+ به هر حال برو خدارو شکر کن تا الان باهات کار دیگه ای نکردم ( لبخند شیطنت آمیز)

- هیعع . (ترسید)
دویید رفت بیرون. اخی کیوت .

ویو لارا : سریع دوییدم رفتم اتاقم . هنوزم تپش قلب داشتم داروشکر تهیونگ اینو نفهمید .
ادامشو میزارم نشد بزارم
دیدگاه ها (۰)

I'm not jealous part 31پشت سرش وایستادم و دستمو روی شونه اش ...

عشق خیانت انتقام

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

Do I love him, or do I hate him?p:⁷*رفتن داخل* ویو جینا +چیز...

bts

وقتی عموت بود

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط