تو تنها تنهاییه غریبانه ی منی ...

هبوط عشق ...

چه آرامش غریبی ...

آن سان که خورشید در هیاهوی هبوط جان می دهد ...

آن سان که کودکانه هایم به گوشه ای کز می کند ...

و من در آغوش تنها تنهاییه خودم آرام می گیرم ...

آه ای تنهاییه غریبانه ام ...

هیاهوی وجودم را چاشنی دلتنگی هایم می کنم، فنجان دلتنگی را سر می کشم ...

آه ...

آه که میدانم بالاخره روزی سرانجام سرنوشت جدایی را برایمان رقم خواهد زد ...

آه ای تنهاییه غریبانه ام، مرا سخت در آغوش بگیر ...

نگذار ناله های یخ زده ام وسوسه ی عشق را از ریشه بخشکاند ...

آه ای تنهاییه غریبانه ام، مرا سخت در آغوش بگیر ...

و به تماشا ننشین تا هبوط عشق این چنین شکستم دهد ...

چون میترسم ...

میترسم از روزی که سرانجام فنجان دلتنگی هایم بشکند و من چون زمستانی سرد و خاموش پایان می گیرم ...
دیدگاه ها (۰)

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط