part24
part24
الکس: خب خب خب خانم جانگ، میبینم که برای خودت دوس پسر پیدا کردی
ا.ت: خفه شو پسره ی نچسب
الکس: هه
همینو گفت و رفت
جیمین: این کی بود؟
ا.ت: این الکسه، اکسمه،خیلی دوستش داشتم تا یه روز با چشمای خودم دیدم داره بهم خیانت میکنه ولی هنوزم انکارش میکنه
جیمین: بهتره کلا محلش نزاری
ا.ت: مگه حالیش میشه، تعقیبم میکنه، با شماره های مختلف بهم زنگ میزنه
جیمین: یبار دیگه اونکار هارو انجام داد به خودم بگو
ا.ت: اوهوم
پرش زمانی به ساعت ۷ عصز
ویو ا.ت
ساعت ۷ شده بود و جیهوپ ساعت ۸ میخواست بره تمرین موسیقی
منم به بهونه ی اینکه حوصلم سر میره تنهایی تو خونه باهاش رفتم
رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و لباسامو پوشیدم
یه شلوار مشکی بود با یه هودی مشکی
رفتم موهامو خشک کردم و بازشون گذاشتم و کلاه هودیمو گذاشتم رو سرم
یه آرایش خیلی نچرال و کم کردم و کفشامو پوشیدم و رفتم
برای اینکه اونجا حوصلم سر نره گوشیم، شارژرم و دوتا کتاب بردم با خودم
جیهوپ: خب حالا چرا اومدی اینجا؟
ا.ت: تنهایی تو خونه چیکار کنم؟
جیهوپ: پس مامان؟
ا.ت: مامان کی خونه بود که الان خونه باشه؟
جیهوپ: منطقی بود
رفتیم داخل و اونجا وقتی دوستای جیهوپ منو دیدن همش نگاهم میکردن
جونگکوک: سلام، هیونگ دوس دختر پیدا کردی؟ چقدرم خوشگله(خنده)
جیهوپ: برو بابا خواهرمه
ا.ت: سلام من ا.تم
جونگکوک: منم جونگکوکم، خوشبختم
ا.ت: همچنین
جیهوپ: برو اونجا بشین منم تمرینم حدود ۱۵ مین دیگه شروع میشه
ا.ت: باشه
رفتم اونجا نشستم و جیمینم اومد پیشم نشست
جیمین: سلام، چرا اومدی اینجا
ا.ت: هم حوصلم سر رفته بود هم اومد تورو ببینم(کیوت)
دستامو گرفت و بهم گفت: من الان باید برم موقع استراحتم میام پیشت(لبخند)
ا.ت: باشه
دستامو ول کرد و رفت
مشغول کتاب خوندن بودم ولی نمیتونستم تمرکز کنم، هروقت جیمین میخوند انگار روحمو تسخیر میکرد و ناخداگاه لبخند میزدم
که یهو گوشیم زنگ خورد و صداش توی کل سالن پیچید و همه ساکت شدن
ا.ت: ببخشید واقعا معذرت میخوام
اول گوشیمو سایلنت کردم بعد رفتم بیرون و جواب دادم
الکس: سلام زیبای من
چیزی نگفتم و قطع کردم و بعدش اون شماره رو بلاک کردم
برگشتم داخل دیدم جیمین نشسته پیش وسایلم
دویدم پیشش
جیمین: کی بود؟
ا.ت: الکس
جیمین: گوشیتو یه لحظه بده
گوشیمو بهش دادم و رفت اون شماره رو از توی گوشیم برداشت و با گوشی خودش بهش زنگ زد
الکس: الو؟
جیمین: مرتیکه ی هول بار آخرت باشه میبینم به ا.ت زنگ میزنی (عصبی ولی آروم)
و بعدش الکس گوشیو قطع کرد
جیمین: نیم ساعت دیگه که تمرینم تموم شد باهم حرف میزنیم
ا.ت: باشه
پرش زمانی به نیم ساعت بعد
ویو جیمین
تا جیهوپ داشت با بقیه حرف میزد جیمین اومد پیشم
جیمین:....
ادامه دارد....
الکس: خب خب خب خانم جانگ، میبینم که برای خودت دوس پسر پیدا کردی
ا.ت: خفه شو پسره ی نچسب
الکس: هه
همینو گفت و رفت
جیمین: این کی بود؟
ا.ت: این الکسه، اکسمه،خیلی دوستش داشتم تا یه روز با چشمای خودم دیدم داره بهم خیانت میکنه ولی هنوزم انکارش میکنه
جیمین: بهتره کلا محلش نزاری
ا.ت: مگه حالیش میشه، تعقیبم میکنه، با شماره های مختلف بهم زنگ میزنه
جیمین: یبار دیگه اونکار هارو انجام داد به خودم بگو
ا.ت: اوهوم
پرش زمانی به ساعت ۷ عصز
ویو ا.ت
ساعت ۷ شده بود و جیهوپ ساعت ۸ میخواست بره تمرین موسیقی
منم به بهونه ی اینکه حوصلم سر میره تنهایی تو خونه باهاش رفتم
رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و لباسامو پوشیدم
یه شلوار مشکی بود با یه هودی مشکی
رفتم موهامو خشک کردم و بازشون گذاشتم و کلاه هودیمو گذاشتم رو سرم
یه آرایش خیلی نچرال و کم کردم و کفشامو پوشیدم و رفتم
برای اینکه اونجا حوصلم سر نره گوشیم، شارژرم و دوتا کتاب بردم با خودم
جیهوپ: خب حالا چرا اومدی اینجا؟
ا.ت: تنهایی تو خونه چیکار کنم؟
جیهوپ: پس مامان؟
ا.ت: مامان کی خونه بود که الان خونه باشه؟
جیهوپ: منطقی بود
رفتیم داخل و اونجا وقتی دوستای جیهوپ منو دیدن همش نگاهم میکردن
جونگکوک: سلام، هیونگ دوس دختر پیدا کردی؟ چقدرم خوشگله(خنده)
جیهوپ: برو بابا خواهرمه
ا.ت: سلام من ا.تم
جونگکوک: منم جونگکوکم، خوشبختم
ا.ت: همچنین
جیهوپ: برو اونجا بشین منم تمرینم حدود ۱۵ مین دیگه شروع میشه
ا.ت: باشه
رفتم اونجا نشستم و جیمینم اومد پیشم نشست
جیمین: سلام، چرا اومدی اینجا
ا.ت: هم حوصلم سر رفته بود هم اومد تورو ببینم(کیوت)
دستامو گرفت و بهم گفت: من الان باید برم موقع استراحتم میام پیشت(لبخند)
ا.ت: باشه
دستامو ول کرد و رفت
مشغول کتاب خوندن بودم ولی نمیتونستم تمرکز کنم، هروقت جیمین میخوند انگار روحمو تسخیر میکرد و ناخداگاه لبخند میزدم
که یهو گوشیم زنگ خورد و صداش توی کل سالن پیچید و همه ساکت شدن
ا.ت: ببخشید واقعا معذرت میخوام
اول گوشیمو سایلنت کردم بعد رفتم بیرون و جواب دادم
الکس: سلام زیبای من
چیزی نگفتم و قطع کردم و بعدش اون شماره رو بلاک کردم
برگشتم داخل دیدم جیمین نشسته پیش وسایلم
دویدم پیشش
جیمین: کی بود؟
ا.ت: الکس
جیمین: گوشیتو یه لحظه بده
گوشیمو بهش دادم و رفت اون شماره رو از توی گوشیم برداشت و با گوشی خودش بهش زنگ زد
الکس: الو؟
جیمین: مرتیکه ی هول بار آخرت باشه میبینم به ا.ت زنگ میزنی (عصبی ولی آروم)
و بعدش الکس گوشیو قطع کرد
جیمین: نیم ساعت دیگه که تمرینم تموم شد باهم حرف میزنیم
ا.ت: باشه
پرش زمانی به نیم ساعت بعد
ویو جیمین
تا جیهوپ داشت با بقیه حرف میزد جیمین اومد پیشم
جیمین:....
ادامه دارد....
- ۵.۴k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط