(دلداده )
(دلداده )
ا/ت: سلاممممم
جین:سلام جوجه رنگیا
جیمین: به به سلام ا/ت خانم
ا/ت:هه وای جیمین ....... توهم هستی (استرس الکی )
جیمین : بله که منم هستم فعلا بیاید بشینید بعد باهم حرف میزنیم
با دخترا نشستیم و منم نشستم پیش جونگکوک عین سگ از جیمین میترسیدم تو گوش جونگکوک زمزمه کردم
ا/ت: جونگکوکی میشه حواست بهم باشه (زمزمه)
جونگکوک: چیشده (زمزمه)
ا/ت: مگه ندیدی دفعه قبلی چیکار کردم (زمزمه )
جونگکوک: آها باشه حواسم بهت هست
وقتی که گفت باشه منم یه بوس ریز که کسی نفهمه رو لپش گذاشتم به معنای تشکر اونم خندید بهم که.......
جیمین: خب ا/ت خانم وقت انتقامه
ا/ت: هویییییییی جیمین چیکار میخوای بکنی هاااااا جونگکوک پشتمه
جین ـ جونگکوک: (خنده شدید)
ا/ت: شما چرا میخندید ؟
جین: به جیمین و جونگکوک حرفای صبحت رو گفتم اونا هم میدونن
ا/ت: جونگکوککککککککک از تو انتظار نداشتم
جونگکوک: آخه خیلی دوست داشتم بدونم چیکار میکنی (خنده)
ا/ت: بچه ها من میرم خونه حالم خوب نیست
سوا: ا/ت کجا میخوای بری اونا شوخی کردن
ا/ت: میخوام برم خونمون خدافظ
با بچه ها خدافظی کردم و رفتم از جونگکوک انتظار نداشتم واقعا که انگار نه انگار امروز رفتم و آرومش کردم الان که با هر سه تاشون قهر کنم و بیان به پام بیوفتن اون موقع میفهمن که نباید با من شوخی کنن
ادامه دارد.............
ا/ت: سلاممممم
جین:سلام جوجه رنگیا
جیمین: به به سلام ا/ت خانم
ا/ت:هه وای جیمین ....... توهم هستی (استرس الکی )
جیمین : بله که منم هستم فعلا بیاید بشینید بعد باهم حرف میزنیم
با دخترا نشستیم و منم نشستم پیش جونگکوک عین سگ از جیمین میترسیدم تو گوش جونگکوک زمزمه کردم
ا/ت: جونگکوکی میشه حواست بهم باشه (زمزمه)
جونگکوک: چیشده (زمزمه)
ا/ت: مگه ندیدی دفعه قبلی چیکار کردم (زمزمه )
جونگکوک: آها باشه حواسم بهت هست
وقتی که گفت باشه منم یه بوس ریز که کسی نفهمه رو لپش گذاشتم به معنای تشکر اونم خندید بهم که.......
جیمین: خب ا/ت خانم وقت انتقامه
ا/ت: هویییییییی جیمین چیکار میخوای بکنی هاااااا جونگکوک پشتمه
جین ـ جونگکوک: (خنده شدید)
ا/ت: شما چرا میخندید ؟
جین: به جیمین و جونگکوک حرفای صبحت رو گفتم اونا هم میدونن
ا/ت: جونگکوککککککککک از تو انتظار نداشتم
جونگکوک: آخه خیلی دوست داشتم بدونم چیکار میکنی (خنده)
ا/ت: بچه ها من میرم خونه حالم خوب نیست
سوا: ا/ت کجا میخوای بری اونا شوخی کردن
ا/ت: میخوام برم خونمون خدافظ
با بچه ها خدافظی کردم و رفتم از جونگکوک انتظار نداشتم واقعا که انگار نه انگار امروز رفتم و آرومش کردم الان که با هر سه تاشون قهر کنم و بیان به پام بیوفتن اون موقع میفهمن که نباید با من شوخی کنن
ادامه دارد.............
- ۳۵۱
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط