۱۰

۱۰

ماجرای من و#معشوق مرا پایان نیست 
نیمه شب باز هوای#حرمش زد به سرم
.......................................
#شب به#تنهایی خودش مامور بر آزار ماست
وای از آن ساعت که با#غم هم تبانی می کند
#شب خوش
التماس دعا
دیدگاه ها (۱)

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس پاسخ نداشت.تا اینکه پاکت، بدون اینک...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :البته اگر وسط بیراهه و...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

سناریو ران

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

the first lie

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

از الان عکس رمان تهیونگ اینه نظرتون رو راجب عکسه بگینپارت هش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط