My Arirang

My Arirang
Part ۲۲

یونگی: اون ها ... اینجان؟

پیشکار: بله عالیجناب

یونگی ناگهان شمشیرش رو برداشت از روی تختش بلند شد و خودش به تالار امارت مین رفت که معمولاً نورگیر کمی داشت که با دیدن


جیمین که یک قدم از شاهزاده و تهیونگ که کنار شاهزاده بود ایستاده بود او هم ایستاد


چند ثانیه به هم خیره شدند

جونکوک نگاه ریزی به چهره جیمین انداخت که کمی با دیدن آلفا بهم ریخته بود و البته بعد به تهیونگ که زودتر از اونها به آرومی با سر تعظیم کرد


تهیونگ: از دیدنت خوشحالم

یونگی اما در سکوت فقط به جیمین خیره بود که بعد ناگهان بی مقدمه گفت

یونگی: باید از قبل به من خبر می‌دادید شاهزاده جوان که قصد دارید به اینجا بیاید ،شاید پذیرایی مناسبی صورت می‌گرفت ...


جونکوک:(افکار) صداش گرفته ،مشخص عصبیه و نگاهش هم حتی پُر خشم ... انگار دوست داره تو یک قاشق آب خفم کنه رسماً! چی به تو بگم جیمین!!!


جونکوک: از شما عذرمیخوام وزیر مین  اما این دیدار ما رسمی نیست پس لطف کنید و راحت باشید ،اومدیم حرف بزنیم


یونگی: آها ،حرف بزنید ... تا جایی که یادمه من و شما حتی توی کاخ سلطنتی هم یک بارم حرف نزدیم

جونکوک:(افکار) نه انگار واقعا دوست داره سربه تنم نباشه پنهانم نمیکنه ،،، یعنی اینقدر هیونگ رو دوست دارید جناب مین؟


(سکوت جونکوک طولانی شد که )

جیمین: شاهزاده اینجاست چون من به نوعی خواستم سو تفاهم پیش نیاد

یونگی:(زمزمه به زبان باستانی گوریو) پدرسوخته عوضی!

جیمین با شنیدن و فهمیدن اینکه احتمالا خودش مخاطب بوده تعجب کرد ...

یونگی: باش ، بفرمایید داخل تا در زمان شام باهم حرف بزنیم ( روبه تهیونگ) بدون سلاح بیا

تهیونگ:!؟

یونگی: منم نمیارم


بعد شنیدن این جمله تهیونگ شمشیرش رو به پیشکار داد و آروم دست راهنمایی برای هدایت جونکوک و جیمین گرفت
.
.
.
( تالار پذیرایی)
.
.
.

جونکوک انتظار چنین پذیرایی پر و پیمانی نداشت ولی ظاهراً جناب مین مهمان نواز خوبی بود ...

( غذا ها شامل گوشت شکار هایی مثل قرقاول و آهو هم بود به این دلیل جونکوک احساس احترام کرد )

یونگی در بخش بالایی مجلس نشسته بود و عادت به زود شروع کردن هم نداشت ...

جونکوک با نگاهی گذرا به مرد کم کم داشت درک میکرد که چرا بعد گذشت حداقل 80 سال خلع سلطنت خاندان مین چرا هنوز قدرتمندند و یاد آور پادشاهی گوریو هستن ...


تهیونگ زیر چشمی نگاهی بین یونگی و جونکوک چرا خوند و بعد آروم در کنار شاهزاده نشست و گفت

تهیونگ: چیزی ذهنت رو درگیر کرده؟

جونکوک: چند وقته تنهاست؟

تهیونگ: چی!؟

جونکوک ناگهان با صدای تقریباً بلندی پرسید

جونکوک: جناب مین شما چند وقت که مجرد هستید؟

یونگی که داشت پیمانه شرابش رو بالا میآورد تقریباً از سوال ناگهانی شاهزاده که تقریباً با لحنی خوشحال و آروم پرسیده شده بود شک شد

جیمین هم همینطور و تقریباً چشم هایش گرد شد و نگاهی عمیق و سوالی روانه جونکوک کرد

جیمین: ( افکار ) این چه سوالیه آخه!!!!


یونگی: چرا میپرسید؟

جونکوک: آخه کمی از خالی بودن امارت شما متعجبم ،،، شما قدرتمند و ثروتمند و توانا هستید جای تعجب که متعهل نیستید !

یونگی: ( نیشخند) به ازدواج سنتی اعتقاد ندارم ...

جونکوک: چه جسور

یونگی بدون توجه به تعریف های آبکی جونکوک کمی از نوشیدنیش خورد و گفت

یونگی: چرا از خودتون پذیرایی نمیکنید جناب شاهزاده

جونکوک همین اومد شروع کنه تهیونگ چند ثانیه ریز جلوی جونکوک رو گرفت

جونکوک: (زمزمه) چیکار می‌کنی ...

تهیونگ: ( زمزمه) تو قصر نیستیم ...پس


تهیونگ به آرومی اول بخش کوچکی از هر غذا و حتی نوشیدنی رو خورد که باعث لبخند ریز یونگی هم شد

یونگی: چطوره؟

تهیونگ: واقعاً مثل همیشه

یونگی: اینکه فکر کنی من شاهزادرو مسموم میکنم کمی توهین آمیز پسر اما از اونجایی که خودم اینطور آموزشت دادم ازت راضیم! آفرین

جونکوک کمی با تعجب به مکالمه دو آلفا نگاه کرد

جونکوک: جناب مین آموزشت داده؟

تهیونگ آروم سری تکون داد و آروم میز غذا رو به اومگا نزدیک کرد و گفت

تهیونگ: نوش جان ...

جونکوک آروم و با رضایت شروع به خوردن کرد که ...

یونگی: خب ترجیح میدم دست از این نمایش مزحک بکشیم...
دیدگاه ها (۱)

🍷🌹…………………………پارت۱۱…………………………🌹🍷#معشوقه_آلفا………………… ویو مین ……...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

«پشت نیمکت اخر»پارت ۴زنگ آخر خورد و همه از کلاس بیرون رفتن.ج...

پارت4۶جانم۳میگم....۶چی؟۳امگایی یا آلفا(بچه ها یادم رفت بگم ا...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

Fabric of Love~P5ویو بار*صدای خنده های مرد ها و زن های مست ت...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵همه برگشتن سمت رینا.ری...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط