ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

منشی شیطون من ( ۸ )

جونکوک
بعد چند دقیقه رسیدیم خونه تهیونگ و وارد خونش شدیم، خونش خیلی خوشکل بودد
تهیونگ جلو راه میرفت و منم پشت سرش بعد وارد خونه شدیم نمای داخل خونه هم قشنگ بود

تهیونگ: عام کوکی برو حموم بعدشم من میرم

جونکوک: خبب عامم من این جا رو نمی شناسم

جونکوک مضطرب بود

تهیونگ: اخ ببخشید حواسم نبود

جونکوک:.....

تهیونگ: بیا دنبالم

تهیونگ: خب حالا برو حموم حوله رو جلوی در اویزون میکنم

جونکوک: ممنون

جونکوک
رفتم تو حموم یکم معذب بودم که اون جا حموم کنم ولی خب نمی خواستمم زیاد تولش بدم بخاطر همینم زود حموم کردمو اومدم بیرون و دیدم که تهیونگ با یه حوله داره میاد سمتم و

تهیونگ: حمومت تموم شد پسر جون

جونکوک: ا اره

تهیونگ: خوبه اینجا واینستا خسته میشی رو بشین

جونکوک: چ چشم

تهیونگ
نمی دونم چرا این لکنت گرفت من که کاری نکردم ولی خب تو اون حوله ی خرگوشی خیلی ناز شده بود

چند مین بعد

تهیونگ
از حموم اومدم بیرون دیدم جونکوک سرش پایینه و داره با انگشتاش بازی میکنه
رفتم کنارش

تهیونگ: جونکوک پاشو موهات خیسه بیا میخوام خشکش کنم

جونکوک
ازین حرفش خیلی خوشم اومد ولی..

جونکوک: نه ممنون خودشون خشک میشن

تهیونگ: پاشو

جونکوک
خیلی جدی گفت منم مجبورم شدم پاشم

تهیونگ
اوووهه خدا چرا همیشه باید باهاش جدی باشم خب به حرفام گوش بده دیگه

تهیونگ: بشین اینجا

جونکوک
روی صندلی که بهم گفته بود نشستم و بعد سشوار رو روشن کرد و دستش رو توی موهام برد که باعث شد بدنم لرز کوچیکی کنه
بعد چند دقیقه موهام کاملا خوش شد و خواستم پاشم که دست تهیونگ رو شونم اومد و گفت

تهیونگ: بشین، من که نگفتم میتونی پاشی

جونکوک: ب ببخشید

جونکوک
منو دباره مجبور کرد بشینم خودشم خم شد و از کشو یه چیزی برداشت و اومد سمت موهام
و بعد یکم از اونو ریخت رو سرم و و مو هامو حالت داد البته چنان حالتی هم نداد و بعد موهام ریخت جلوی صورتم بعدش یه چیزی گفت

تهیونگ: اگه بدت میاد این جوری موهات روی سورتت باشه بگو

جونکوک: نه خوبه

تهیونگ: حالا تو می تونی موهای منو خشک کنی؟

جونکوک: عا ا بله

تهیونگ: خوبه

جونکوک
از جام بلند شدم تهیونگ نشست

تهیونگ
جونکوک بالای سرم بود بعد اروم دستشو تو موهام میکشید حس خوبی بود بعد که موهامو خشک کرد بهش گفتم

تهیونگ: جونکوک موهامو میتونی حالت بدی؟

جونکوک: اره

تهیونگ: بعدش از همون چیزی که من زده بودم به موهاش به موهام زد و حالتشون داد
بعدش که کارش تموم شد به حرف اومد

جونکوک: تهیونگ تموم شد.

تهیونگ
چشامو که باز کردم دیدم موهام خیلی خوب شده بودن

تهیونگ: تو قبلا میرفتب ارایشگاه مگه

تهیونگ خندید و..

ادامه دارد...

دیگه جا نداشت ببخشید بای دوستون دارم
🎀😘🌼
دیدگاه ها (۱۶)

ستاریو درخواستی

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

#سناریو #سناریو_بی_تی_اس ری اکشن بی تی اس وقتی دستشون زخم عم...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

[چند پارتی]

پارت ۲۴

THE DARK SHADOWS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط