?𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔

?𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔
𝑷𝒂𝒓𝒕: 9
。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆ꔫ。・:*:・゚★,。・:*:・゚☆
هان با نگاهی که روی گردنِ جونگکوک موند، گفت:
€ چی داری دستت؟
جونگ کوک پوشه رو نشون داد:
+ اسناد قرار داد جدید، آقا. باید به
آقای کیم برسونم.
هان خندید. صدای خندش، آروم
و کمی سنگین بود.
€ تهیونگ همیشه عجله داره. ولی من آدم
صبوریم.
و بعد بدون هیچ مقدمه ای دستش رو دراز کرد
گذاشت روی شونه جونگ کوک.
دستش سنگین بود، مثل یه وزنه.
€ نمیدونی چقدر دلم میخواد باهات وقت
بگذرونم، جونگ کوک.
جونگ کوک با نگاهی که اصلا تغییری
توش نبود گفت:
+ آقای هان، من باید برم.
هان با نگاهی که پر از چیز عجیبی بود
دستش رو روی شونه جونگ کوک نگه داشت.
€ میدونم. ولی من آدم صبوریم. تا وقتی
که خودت بخوایی.
اون دست چند دقیقه ای روی شونش موند.
جونگ کوک هم بدون هیچ احساسی به
صورت هان نگاه میکرد.
هان با یه آه دستش رو برداشت.
€ برو جونگ کوک. ولی بدون که من
همیشه منتظرتم.
وقتی جونگ کوک اسناد رو برای تهیونگ
برد، تهیونگ با نگاهی سرد بهش نگاه کرد.
_ چرا انقدر دیر کردی؟
+ توی راهرو به آقای هان برخوردم، آقا.
_ هان؟ اون چیکارت داشت؟
+ هیچی آقا، فقط سلام و احوالپرسی.
تهیونگ قلمش رو روی میز گذاشت.
_ و دستش رو روی شونت گذاشت.
جونگ کوک با تعجب گفت:
+ چشمای شما تیزه آقا.
تهیونگ از جاش بلند شد و به سمت
پنجره رفت.
_ این سومین باره که یه آلفا بهت دست میزنه.
+....
_ تو هیچ حسی نداری؟
+ من کارم رو انجام میدم آقا، چیزِ دیگه ای
برام مهم نیست.
تهیونگ چند ثانیه به جونگ کوک نگاه کرد.
_ اگه یه بار دیگه یکی از آلفا ها بهت دست
زدن بهم بگو. نه از روی وظیفه، نه از روی
ترس. فقط بهم بگو. حالا هم برو.
وقتی جونگ کوک رفت، تهیونگ با
خودش گفت:
_ چرا این امگا.... هیچ حسی نداره؟
یه روز ساعت 18:30،شرکت تقریبا
خالی شده بود. جونگ کوک داشت
کیفش رو بر میداشت که تهیونگ
ار دفترش بیرون اومد.
تهیونگ با نگاهی که کمی نرم تر شده بود گفت:
_ هنوز اینجایی؟
+ داشتم میرفتم، آقا.
_ دیر شده. میخوایی برسونمت؟
+ آقا!.... ولی شما تاحالا کسی رو
نرسوندید.!!
_ بار اولهِ.
...
توی ماشین، فضا ساکت بود. رایحه ی
ویسکی و گل رز تو اون فضا مخلوط
شده بود.
تهیونگ با یه دست، فرمون رو گرفته بود
و دست دیگش زیر چونه اش بود.
جونگ کوک هم داشت از پشت شیشه
بیرون رو نگاه میکرد.
... سکوت طولانی...
وقتی جونگ کوک پیاده شد، تهیونگ گفت:
_ جونگ کوک.
+ بله آقا؟
_ یادت نره، اگه کسی خواست بهت دست
بزنه به من بگو. نه برای کار، برای خودت.
یک هفته گذشته بود و همه چیز عادی بود
البته به جز اینکه جونگ کوک از اون آلفا ها
دیگه میترسید. چون چند باری به طور عجیبی
باهاش حرف میزدن و رفتار میکردن.(به جز آقای
مین. چون جناب آقا مدتی در شرکت نبودن)
تا اینکه یه روز آقای مین با دسته گل
اومد شرکت. وقتی رسید کنار میز جونگ کوک،
با لبخند کمی گرم که اینبار مصنوعی به
نظر میرسید گفت:
" جونگ کوک، این گل برای توئه.
+ آقای مین... من نمیتونم هدیه قبول کنم.
" چرا؟ فقط یه گل معمولیه.
+ آقای کیم، نمیخوان من هدیه قبول کنم.
رایحه ویسکی توی راهرو، پخش شد.
" تهیونگ؟ اونکه بهت توجه نمیکنه.
جونگ کوک کمی صداش لرزید.
+ آقای مین.... لطفا برید.
لبخند از صورت مین محو شد.
" باشه، جونگ کوک. ولی این گل، مال توئه.
و رفت. تهیونگ سریع از دفتر بیرون اومد و
با نگاهی ترسناک به گل نگاه کرد.
_ بندازش دور.
+ آقا....
_ بندازش دور.
جونگ کوک گل رو انداخت سطل زباله.
وقتی جونگ کوک گل رو انداخت حالت
چهره تهیونگ به جیز دیگه ای تبدیل شد.
_ از این به بعد اگه کسی بهت چیزی داد،
به من بگو.
+ چشم آقا.
بعد از اون روز مین به شرکت نیومد تا اینکه
یه روز با لباسی که زیاد رسمی نبود برگشت.
توی طبقه 20 م جونگ کوک پشت میزش
نشسته بود که یهو مین وارد شد.
" جونگ کوک.
ترس جونگ کوک رو فرا گرفت.
+ آ.. آقای مین.....
مین فاصلشو با جونگ کوک کم کرد.
فاصلشون خیلی کم بود.
" چرا منو نادیده میگری؟
+ آ.. آقای مین.. من فقط کارمو میکنم.
مین عصبانی شد و مچ جونگ کوک رو گرفت.
" منکه خیلی بهت توجه کردم! حتی برات گل اوردم!
وای تو بهم توجه نمیکنی و به اون تهیونگ سرد نگاه میکنی؟!
جونگ کوک سعی کرد دستش رو بکشه
ولی آقای مین محکم تر گرفت.
+ آقا... لطفا ولم کنید...
" ......
ببینید چی اوردم براتون. کل آلفا های فرعی
رو برای این پارت به بعد اوردم. از پارت بعد
قراره فیک جون بگیره. نظرتون درمورد این پارت؟
#TaekookForever #Vmon #Jikook #Taekook_moment #BTS_couple
دیدگاه ها (۱۲)

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

سناریو

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط