smile

smile
part34

کوک: بیا بشین خوبی؟
میجون: نه باورم نمیشه
کوک: فک میکنی هر مشکلی دارم بهم بگو
میجون: مشکل من تو نیستی مشکل من
ا/تس که چرا خودش نیومد با من حرف بزنه
کوک: راستش میترسید خیلی دوست داره ها ولی چون بزرگترشی میترسه ازت تو الان با رابطه ما مشکلی داری
میجون: باید با ا/ت حرف بزنم
کوک: از کجا فهمیدی؟
میجون: بورا بهم گفت
کوک:برو با ا/ت حرف بزن فک کنم خیلی ناراحته
میجون: صورتت زخمیه
کوک: مهم نیست
میجون: ببخشید
کوک: برو با ا/ت حرف بزن ناراحته
میجون: باشه ولی فک نکن من موافقت کردم نه هنوز باید فک کنم
پس تا وقتی بهت زنگ نزدم سمت خواهرم نمیای
کوک: باشه چشم
میجون: برو

ا/ت
رفته بودم پیش بورا
ا/ت: خیلی عصبانی بود نمیدونم از کجا فهمیده
بورا: ببخشیو من بهش گفتم یعنی از دهنم پرید
ا/ت: تو گفتی؟
بورا: ببخشید
ا/ت: مهم نیست چون خودم خواستم بهش بگم
تق تق تق
ا/ت: فک کنم میجونه من میرم تو اتاق
بورا: نه صبر کن
رفتم تو اتاق پشت در موندم
بورا: بیا داخل
میجون: اومدم بگم که باهام بیا بریم خونه مامانم
بورا: میخوای بری پیش ا/ت
میجون: اره
بورا: ا/ت اینجاست
میجون: چی؟
بورا: تو اتاقه صبر کن اروم باش
میجون: تو نیا
میجون اومد تو اتاق
ا/ت: برو بیرون نمیخوام ببینمت
میجون: چیشد الان از من ناراحت شدی
یا من باید از تو عصبانی باشم
ا/ت:چرا اینکارو کردی با جونگکوک چیکار کردی؟
میجون: باهاش حرف زدم البته بعد از دو کتکی که بهش زدم
ا/ت: چی بهش کتک زدی چرا؟
میجون: دلم خواست دوست خودمه
ا/ت: 😭
میجون: دختره ی لوس گریه نکن
ا/ت: چرا نمیزاری باهاش قرار بزارم تو که با دوست من قرار گذاشتی چرا من نتونم با دوستت قرار بزارم
میجون: سرت به جایی خورده یعنی چی مگه قرار گذاشتن به این سادگیه
ا/ت: من دوسش دارم خیلی داداش اونقدر که نمیتونی فکرشو کنی
میجون: اجی قشنگم اشکاتو پاک کن مگه من گفتم دوسش نداشته باش
ا/ت: خودت نمیزاری ما باهم قرار بزاریم من خیلی دوسش دارم دلم میخواد ولتون کنم برم اما نمیتونم چون شما هم خیلی دوست دارم
میجون:به جونگکوک گفتم تا یه مدت بهت زنگ نزنه بعد خودم بهش زنگ میزنم بعد از اینکه باهات حرف زدم و راستی تو هنوز کوچولویی که وقت کردی عاشق شی؟
ا/ت: تو هم همسن من بودی عاشق بورا شدی و اینکه بورا از من کوچیک تر بود
میجون: رابطه هامون باهم مقایسه نکن حالا منو بیشتر دوست داری یا جونگکوک
ا/ت: هردوتاتون خیلی ولی جونگکوک بیشتر

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۸)

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی جونگ کوک

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط