{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁴

Part⁴

علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£

سری تکون داد و رو برگردوند دونه اشکی روانه گونه ام شد سریع پاکش کردم و با نگاه کلی از همشون خداحافظی کردم و از پله ها پایین رفتم. جلوی در جز خانم مک مکی و خانم هجو و یوبونگسه و نگهبان پرورشگاه کسی از دوستام برای بدرقه ام نیومده بود.

به ترتیب از خانم مک مکی یوبونگسه و نگهبان خداحافظی کردم و خداحافظی آخر و برای خانم هجو نگه داشته بودم

قدمی به سمتشون برداشتم و به آغوش کشیدنم... بوی ادکلن شیرینشون توی دماغم پیچید گرمای بدنشون اشک توی چشمام رو شعله ور تر میکرد وقتی ازم جدا شدن چشمای پر شده از اشکشون رو دیدم که میدرخشیدن این اولین چهره ای بود که از خانم هجو می‌دیدم

: قول بده دختر خوبی باشی

اشکی که بی اختیار گونم و خیس کرد و پاک کردم و با سر تایید کردم

سرم و بلند کردم و به چهره هایی که پشت شیشه ها بود نگاهی انداختم. وجود و زیبایی چهره کسایی که دوستشون داشتم به چهره بیروح پرورشگاه خط و خالی انداخته بود.. این صحنه مثل یه قاب عکس یا مثل صفحه ی مورد علاقه ام از کتاب همیشه توی ذهنم حک میشه

چمدونم و اقای کیم به صندوق عقبه ماشین گذاشتن و با چشمای تار خداحافظ ارومی زیر لب گفتم و سوار ماشین شدم و به راه افتادیم

چیزی از به راه افتادنمون نگذشته بود که تهیونگ گفت

_ اون دیگه کیه

با گفته تهیونگ از شیشه پشتی ماشین به بیرون نگاه کردم سوجین دوان دوان دنبال ماشین می اومد و دست تکون میداد

+ آقای کیم لطفا نگه دارید.. خواهش میکنم یه لحظه توقف کنید

ماشین و که تازه راه افتاده بود نگه داشتن. سریع از ماشین پیاده شدم و محکم سوجین و به اغوش کشیدم که بغض هامون ترکید و به هق هق تبدیل شد

+ حتی یه بارم به اومدنت شک نکردم

& من و فراموش نکن یونا.. لطفا به دیدنمون بیا.. خواهش میکنم تو دیگه مثل بقیه نباش
دستی به سرش کشیدم و موهاش و نوازش کردم

+ معلومه که می یام من بجز شما که کسی رو ندارم

& من بدون تو چیکار کنم..کی از این به بعد وقتی خوابم رومو میکشه..کی سهم غذاشو بهم میده..کی دیگه سرزنشم می‌کنه تا مثل دخترای عاقل رفتار کنم..هان کی اخه؟؟

بغض و سنگینی گلوم اجازه نمی‌داد حرف بزنم

+ مواظب خودت و امیلی باش و خودتو کم تو دردسر بندازباشه؟

سری که رو شونه هام بود تأیید کرد

_ یونا بیا..دیگه باید بریم

+ نمی‌خوام..من هنوز حرف دارم

تهیونگ به سمتم اومد و زیر بغلم و گرفت و از سوجین جدام کرد

+ ولم کن.. همش تقصیر توعه.. همش تقصیر توعه تهیونگ.. ولم کن

............

به نظرتون یونا نمک نشناس نیست. هعییی چطور بعضیا قدر نمی‌دونن🥱
بعد ما از خدامونه همچین اتفاقی بیوفته برامون😂
دیدگاه ها (۷)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 109✦...................

🌹 رزهای خونینپارت دومصبح روز بعد، یونا مثل همیشه زودتر از سا...

رمان تهیونگ

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۲" در آغوش رویای آبی ات "...

I can be myself with himPart⁹¹نمیدونم چقدر وقت گذشته بود..کل...

Forced MarriagePart 28برای چند لحظه فقط به صفحه گوشیم خیره م...

پارت ۱۴......................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط