#Part91

#Part91
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

من از خودش هم بهتر میشناسمش
شیرین دوست داشتنی و کوچولوی من ، من با تو کل کل نمیکنم، نمیتونی منو تحریک کنی...

گرمم بود کتم رو دراوردم و رو صندلی گذاشتم تو این حین نگاهم هم مستقیم رو صورت شیرین بود
اول چشماش دوخته شده بودبه لبام بعد وقتی کتم رو در اوردم سرش رو انداخت پایین ولی اون چشمای سرکشش مدام از زیر داشت من رو رصد میکرد
جوجوی هیز نگران نباش خوشکلم همه ی اینایی که میبینی فقط برای تواِ



"شیرین"

مرد ترسناک خیلی مغرور هم تشریف داشت ولی چرا دروغ بگم عین مدلها بود
حتی فکرش رو هم نمیکردم همچین قیافه ای داشته باشه
همیشه فکر میکردم ممکنه چه قیافه ی ترسنام و خشنی داشته باشه ولی اینی که روبروم بود هیچ ربطی به تصورات من نداشت
چرا دروغ بگم اگه تو یه شرایط دیگه باهاش آشنا شده بودم صد در صد بهش چراغ سبز نشون میدادم
باشه باشه اعتراف میکنم آره بدجور هیز شدم!
به خدا هیچ وقت انقدر هیز نبودم ولی با وجود اینکه سرم رو انداختم پایین ولی دلم میخواد نگاش کنم
برام عجیبه خیلی عجیب...
ولی هنوز هم نمیتونم ترس و نفرتی که نسبت بهش دارم رو نادیده بگیرم!
گارسون اومد تا سفارشات رو بگیره
حتی اصرار هم نکرد خودم غذا رو انتخاب کنم
با اعتماد به نفس نگام کرد
دیدگاه ها (۱)

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۸ : «پدری که برگشت...»نیمه‌شب بود.جونگوک...

پارت ۳۴ من و جین‌وو توی آشپزخونه مشغول درست کردن شام بودیم.ـ...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۹**نویسنده**ایزوکو داشت میرفت سمت کا...

پارت ۴

قسمت ۱۰

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 46جونگکوک انگار دست ...

شاهکاری به نام دروغ

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

پزشک انتقال خون سیدنیEp1

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۰ *رضا*گفتم : بانو لطفا بشینید از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط