{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت یازده رمان آوازه زیره آب

قسمت یازده رمان آوازه زیره آب
-من ک نگفتم..ج
نزدیک بود لقبشو بگم!!
-درنا گفته ب من چه؟
همینجور تا ساعت 4 و نیم مغزمو سایید بعدم رفت عینه معتادا چرت میزدم صورتم ک کبود شده بود ب لطفه مشتی که کیانوش تو کوچه زده بود فقط اگه کناره خیابون بودم دیه کسی نمیتونست تشخیص بده که دانشجو دندونپزشکیم شیرجه زدم رو تخت از خواب گذشت به معراج رفتم..

...ی هفته از همه اتفاقا میگذشت همینجوری رو مبل دراز کشیده بودم نت گردی میکردم ک تلفن زنگ خورد مامانم گوشیو برداشت و حال و احوال کرد..کیا بود امروز اسباب کشی دارن میخوان برن خونه ی خودشون و مامانمم گف باش و بعدم با بابام لباس پوشیدن ک برن کمک...یکی نیس ب من بگه اول فک کو بعد شکر بخور منم بی هوا گفتم
-میخواین منم بیام؟
بابام گف
-لازم نکرده..بیای اونجا چیکار؟
وای خدا خدا من چقد خنگم!! خو واقعن برم اونجا چیکار..؟ هیچی دیه مامان بابام رفتن منم زنگ زدم دوس دخترم بیاد خونه خالی پخخخ الکی گفتم هیچ کاری نکردم مهدی زنگ زد
-الو..
-سلا کیا امشب داریم میریم!!
-خو خوش بگذره!!
-خواسگاری خوش میگذره؟؟
-نمیدونم..بد میگذره؟
-ن ولی واس کسی ک داره میره خاسگاری همچین آرزویی نمیکنن!
-خو پس موفق باشی!!
-گیج جون..! میگن به سلامتی!!!
-زهره مار خو حالا گفتی دیه دردی نداری؟
-از اولم دردی نداشتم!!
-ها راستی کرم داشتی!!
-گمشو شیطانه رجیم..!
-کجا برم؟
-جهنم!!
-جهنم که خونمه گم نمیشم توش؟!
-نمیدونم یه گوهی بخور..!
-نه قربانت من دس ب غذای تو نمیزنم!!
-عه راسی چ خبر از ج خانوم؟
-هیچی سلامتی..سلام میرسونه!
-زهره مار مث آدم جواب بده!!
-خو چمیدونم چه گوهی میخوره!!
-خو انگا اعصاب نداری بای!
-بای..
زنگ درو زدن اووف کی حال داره؟ حتمن همسایه ای چیزیه ول کو حالا ینی خونه نیستیم..عه..ول نمیکنه!! آیفونو برداشتم
-کیه؟
-منم باز کو
کیانوش اینجا چیکار داره؟درو باز کردم رفتم دوباره رو مبل دراز کشیدم..اومد داخل و رفت تو انباری بعدم که اومد بیرون چن تا کارتون خالی دستش بود...ها حتمن اومده واسه اسباب کشیشون کارتن برداره..یه کلمه هم حرف نزدیم کارتناشو برداشت و رفت..خو به عنم که تو قیافه میگیری!!برگشت دوباره داخل اومد جلوم وایساد
-قبلن فک میکردم در حده شوخی شیطانه رجیمی..اما حالا فهمیدم واقعن خوده خوده شیطانی!
ول کرد رفت..فقط میخواست دعوا راه بندازه که نشد..ولی منم وقتی رفت با انگشت وسطیه ذکره خیرشو کردم..
دیدگاه ها (۱)

قسمت دوازده رمان آوازه زیره آب...ی دو هفته ای بود ک دیه دانش...

قسمت سیزده رمان آوازه زیره آبنفسم بند اومده بود..هر چی سعی م...

قسمت ده رمان آوازه زیره آبی نیم ساعتی گذشت مهدی اومد سوار شد...

قسمت نه رمان آوازه زیره آب-خودت که بهتر میدونی چیشده؟-من هیچ...

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

وقتی میاریش ایران و با پسرعمو هات گرم میگیری

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

You are paying back karma پارت¹²⁰¹:⁰⁰بلخره روز موعود فرا رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط