{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی (درخواستی)

وقتی جیهوپ میبری ایران و....]

____________________________

دوباره نگاهم رفت سمت جمعیت و همون لحظه یه نفر رو دیدم
یه نفر که اصلا فکر نمیکردم اینجا ببینمش اون آدم سام بود بهترین دوست پچگیم

"+جیهوپ

" _جونم

"+من الان میام

" _کجا

دستمو سمت سام گرفتم

"+دوستم اونجاست الان میام

بدون مهلتی زود دست جیهوپ ول کردم دویدم سمت سام

نزدیک سام شدم سام بهم نگاه می‌کرد دستشو باز کرد زود پریدم بغلش

" +سام... تو اینجا چیکار میکنی

آروم از سام جدا شدم

(علامت سام"&)

"&ا/ت من اومده بودم دنبال خواهر سنا

چشمام گرد شد
مگه سنا کجا رفته که سام اومده فرودگاه دنبالش

" +آها مگه سنا کجا رفته

سام میخواست حرف بزنه که صدای جیهوپ اومد

"_ا/تتت

سرمو چرخوندم و به جیهوپ نگاه کردم
جیهوپ با قدم های محکم و صورت که معلوم بود اعصبی بود اومد سمتم دستمو محکم گرفت کشید طرف خودش

" _کیه؟

"+آها سام این جیهوپ هست شوهرم

(میگم یک سوال جیهوپ کره ای سام ایرانی چطوری زبون همو فهمیدن بخدا عقل ندارم شما از بزرگی خودتون ببخشید،😂)

____________________________

نمیدونم سام چرا بعد شنیدن حرفم کلا قیافش توهم رفت انگار ناراحت شده
چه میدونم؟

" +جیهوپ این سام هست بهترین دوستم و البته همسایمون داخل بچگی

" _هوم خوبه باشه دیگه بریم

جیهوپ دستمو گرفت کشوند همرایی خودش

"+عه جیهوپ یک لحظه ول کن میخوام خداحافظی کنم

جیهوپ با صدای بم اعصبانی گفت

" _لازم نیست (یکم داد)

چرا داد میزنه وا مگه چی شد این از واکنش جیهوپ اونم از واکنش سام

از فرودگاه اومدیم بیرون

"+جیهوپ وایسا تاکسی بگیریم

جیهوپ یک لحظه وایساد نگاهش داد بهم

"+آها اینم تاکسی زود سوار شو

خلاصه سوار تاکسی شدیم هوا ابری بود سرمو تکیه داده بودم به پنجره و به بیرون نگاه میکردم

باورم. نمیشه بعد چندین سال بالاخره میخوام ببینمشون یعنی واکنشون چیه الان اگه جیهوپ ببینن چی میگن هوف داخل همین فکرا بودم که ماشین وایساد به بیرون نگاه کردم روبه روی خونه مامان بابام بودم نفس عمیقی کشیدم و پیاده شدم جیهوپ پیاده شد


جلوی در خونه بودیم نفس عمیقی کشیدم دستمو یکم بالا بردم چند ثانیه دستم بالا بود

"_آروم. باش زنگ بزن

دستمو گذاشتم رو در [زنگ" زنگ"‌‌]

چند. لحظه هیچ صدای نیومد که یهو صدای مامان اومد


مامان ا/ت:کیه..؟

چشمام پر اشک شدم با صدای لرزون گفتم

" +منم مامان

زود در خونه باز شد مامانم جلوم بود بعد چند سال بالاخره دیدمش هیچ تغیری نکرده هنوز خوشگل بود
آروم. لب باز کردم

" +ما...مامان..

__________________________

اومیدوارم دوست داشته باشین و بخونید 💞✨
دیدگاه ها (۳۴)

چند پارتی (درخواستی)

خبببب بریم برای معرفی کامل خودم😁خب اسمم یلدا هستش ولی یونیک ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part17بعدم کامیار اومد دنبالمون و رفتیم رستور...

به ۳۰تا برسونید تا امشب۶تا پارت بزارم

رمان تهیونگ

چند پارتی

جدایی

Forced MarriagePart 33تا آخر وقت کاری حتی یه لحظه هم نتونستم...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

Multi-Part: 3When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط