زندگی دوباره

پارت ١٧
کی و کایا با شنیدن این کلمه از دهن کلم سفید اول شوکه میشن اما بعد...
کای: به امید خدا کلم سفیدمون دیوونه شد. الفاتحه😮‍💨
کایا: ولی... این یابو از کجا فهمید؟😕
کای: چمدونم لابد از حرفامون فهمیده🤷🏻‍♂️
کلم سفید: &_&
کلم سفید: واقعا... خودتی؟😧
کای: نه پس عممه😒
کایا: ما که عمه نداریم🙄
کای: خب پس خالمه🤓
کایا: میگم خاله داریم؟🧐
کای: نمیدونم والا مامان هیچی نمیگفت🤷🏻‍♂️
کلم سفید: ولی چجوری... چطور...😳
یه نگاه به سر تا پاشون کرد
کلم سفید: چرا آب رفتی؟👁👄👁
کای: 군_군
کایا: @_@
کای دهنشو باز میکنه...👁👄👁
کایا: اوه اوه خدا رحمت کنه هرکی که قراره صدای اینو بشنوه. هوی کلم گوشاتو بگیر
و دستاشو میزاره روی گوشش💆🏻‍♀️
کلم سفید نمی‌فهمه برای چی بخاطر همین کاری نمیکنه👁👄👁
کای یه جیغی میکشه که تا کهکشان همسایه هم صداش به راحتی شنیده میشه: بی‌شعور گاووووووووووووو عنتررررررررررر ملعونننننننننننن کثوفتتتتتتتتتتتت به چه جرئتیییییییییی به چه جرئتی قد منو میبری زیر سوالللللللللللللللل یابوووووووووووووووو🗣️
کایا آروم دستشو برمیداره: داشم نزدیک بود شهیدم کنی😃
و یه نگاه به کلم سفید میکنه: خدا رحمتش کنه😐
کای: خشک شد😏
کایا: عادیه منم برای اولین بار که جیغ کشیدی تا یه روز نمیتونستم راحت تکون بخورم😃
کای: گودرت😎
و یه جیغ دیگه میکشه تا کلم سفید از اون حالت بی حالتی در بیاد🗣️
کلم آدم میشه: ها؟ چیشد؟ تو کی ای؟ من کی ام؟ اینجا کجاست؟
و یه نگاه به کای و کایا میندازه: شما دوتااااااااااا داتم میمردمممممم
کایا: من که گفتم گوشتو بگیر خودت گوش نکردی
کلم: آخه چجوری باید بی دلیل بهت اعتماد میکردم؟
کایا: یک، فرصت برای توضیح نبود وگرنه خودمم شهید میشدم. دو، چون من خواهرشم
کلم سفید: &_&
کای: میگم... بیاین یکم بحرفیم. راجع... گذشته🗣️
همه سر تکون میدن و میرن یه جایی که نمیدونم کجا دور هم میشینن
و سکوت حکومت میکند...👑
کای: از کجا فهمیدی؟
کلم سفید: اول اینکه همه رو میشناختی. این شک برانگیز بود برام. دوم اینکه آداب رو به رو شدن با ارباب رو میدونستی. زیاد بهش فک نکردم ولی امروز، تنفسی که استفاده کردی آب بود. درحالی که هاشیرا کهکشان بودی. و فرمی رو استفاده کردی که گیو باید سال دیگه درستش می‌ک_
کایا: استوپ کن ببینم. از کجا میدونی که باید سال دیگه درست کنه فرم یازده رو؟
کلم سفید: چون خودش گفته
کایا: خودش؟😳
کای: ما کل زندگینامه هم رو میدونیم
کایا: عجببب
کلم ادامه میدع: این بیشتر از همه تعجب برانگیز بود. و... نشانت. مثل گذشته س. فرقی نمیکنه.
کای: نشانم؟🧐
کایا: عه راس میگه نشانت فعال شده. ولی چرا نرفته؟😕
کای: مال تو هم هس.
کایا: عه واقعا؟ من قبلا نداشتم. چه شکلیه؟
کای: پروانه🦋
کایا: حتما بخاطر تنفسمه
کلم سفید: تنفست؟
کایا شونه بالا میندازه: حشره. عااااا راستی تو نمیدونی من کیم. من شینوبو ام😎
کلم سفید: $_$
کلم سفید: خیلی با گذشته فرق کردی. جفتتون. شینوبو برون‌گرا تر شده و گیو بی ادب تر😐
کای: هوششششش اورانگوتان مناطق محروممممم آدم باششششش🦍
کلم سفید: اورانگوتان؟ چی هس؟😶
کای: یه نوع میمون از اون غولاش🦍
کلم سفید: §_§
کلم سفید: حالا بگین ببینم. چه بلایی سرتون اومده؟
کای: عاااااااااااااااااااااا جونم برات بگه کهههههههه تناسخ یافتیم. ولی نه اینجا. تو یه دنیای دیگه. و خب... یهو اینجا اومدیم. آره دیگه اینجوری شد
کایا: کوتاه و مختصر و مفید. داداش خودمی😎
کای: هار هار هار
کلم از جاش بلند میشه: حالا هر چی. بیاین بریم خستم کردین
و برمیگردن سمت لونه شون تا به خواسته های خودشون برسن.🏠
از اون ور...
ایگورو: که اینطور. پس حدسم درست بود. اونا واقعا آن تناسخ یافته ان. نفهمیدم کی ان اما اینطور که شینازوگاوا حرف می‌زد، فهمیدم هرسه تاشون تناسخ یافته ان. ولی... با توجه به حرکات و رفتارشون... حس میکنه اون پسره... یعنی ممکنه که... ت_
؟؟؟: ایگورو سانننننن
ایگورو از جاش میپره: واا چیشده؟🤯
؟؟؟: بیا بریم ساکوراموچی بخوریم من گشنمههه🍡
ایگورو: باشه باشه الان میام😮‍💨
و رفتن عین دوتا زوج عاشق ساکوراموچی لمبوندن...🍡
✯✯✯
قبل راز دوران تایشو... بگین ببینم یعنی اون کسی که ایگورو میخواست حدس بزنه کیه؟ که اسمش با ت شروع میشه؟ (راهنمایی میکنم به فامیل هاشیراها دقت کنین)
راز دوران تایشو
1-کای و کایا از اینکه او رفتن خیلی ناراحتن چون دیگه نمیتونن سر به سر سانمی یا همون کلم سفید بزارن😭

2-ایگورو برای اینکه بیاد اینا رو زیرنظر بگیره به کانروجی گفت بیا بریم رستوران غذا بخوریم و آره. الان قضیه این بود🍡

3-ایگورو روحشم خبر نداره که کای و کایا و سانمی چه آشی براش پختن🍜
✯✯✯
خب اینم پارت ١٧
حمایت؟
#انیمه
#شیطان_کش
#زندگی_دوباره
دیدگاه ها (۵۱)

کسخلان گروگان

اومدم برا بار سوم بیوشو بدم برم رو مختون آدرین/ اوسی/ سیرک د...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

سفید و سیاهپارت‌ ۳۲آتسوشی داره دنبال آکوتاگاوا میگرده که از ...

چند شب به صورت عادی گذشت...اون روز پیش مامان بابای جیمین بود...

the missing link part²²جونگکوک : بسته ها سالمن ؟چیزیش دست پل...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۸ویو لیا:صبحونه‌مون که تموم ش...

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

🍃تـــوجه🍃از این عکس برای عکس پروفایل خود استفاده نکنید.یه عک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط